آوای خیس بزرگترین کتابخانه رمان فارسی
خانه / درام / پیله شیطان پروانه شد
پیله شیطان پروانه شد
در حال انتشار

رمان پیله شیطان پروانه شد

نام رمان: پیله شیطان پروانه شد
ژانر: عاشقانه، معمایی، درام
وضعیت: در حال انتشار
تعداد قسمت: 0 قسمت
رده سنی: +۱۵ سال
فرمت: آنلاین / PDF
امتیاز: ⭐ ۴.۸
نویسنده: فاطمه عبدی
صفحات: 535

خلاصه داستان:

داستان حول محور دختری به نام یغما می‌چرخد که مادرش را در کودکی از دست داده و در خانهٔ بی‌بی قمر، نامادری‌اش، و خواهران ناتنی‌اش با بدترین شکل ممکن مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرد. او کتک می‌خورد، تحقیر می‌شود و حتی در چاه انداخته می‌شود. سرنوشت او را به عقد مردی به نام آتلان درمی‌آورد که در روستا به «پسر شیطان» معروف است؛ مردی که همه از او وحشت دارند. یغما تصور می‌کند که به جهنم می‌رود، اما به تدریج متوجه می‌شود که آتلان خود قربانی گذشتهٔ تاریکی است.

آتلان نیز مانند یغما در کودکی شاهد مرگ مادرش به دست پدرش بوده و از آن زمان با کابوس‌ها و ترس‌ها دست و پنجه نرم می‌کند. این دو نفر به تدریج به یکدیگر نزدیک می‌شوند و در میان دردها و رنج‌ها، عشقی عمیق شکل می‌گیرد. اما شاپور، برادر آتلان، که شخصیت واقعی‌اش شیطانی است، به دنبال انتقام و نابودی آنهاست.

IRT 73,000
قیمت نهایی
خرید رمان

معرفی و بررسی کامل رمان

 دانلود رمان پیله شیطان پروانه شد pdf از فاطمه عبدی نسخه کامل بدون سانسور

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه،معمایی،درام

خلاصه رمان پیله شیطان پروانه شد

داستان حول محور دختری به نام یغما می‌چرخد که مادرش را در کودکی از دست داده و در خانهٔ بی‌بی قمر، نامادری‌اش، و خواهران ناتنی‌اش با بدترین شکل ممکن مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرد. او کتک می‌خورد، تحقیر می‌شود و حتی در چاه انداخته می‌شود. سرنوشت او را به عقد مردی به نام آتلان درمی‌آورد که در روستا به «پسر شیطان» معروف است؛ مردی که همه از او وحشت دارند. یغما تصور می‌کند که به جهنم می‌رود، اما به تدریج متوجه می‌شود که آتلان خود قربانی گذشتهٔ تاریکی است.

آتلان نیز مانند یغما در کودکی شاهد مرگ مادرش به دست پدرش بوده و از آن زمان با کابوس‌ها و ترس‌ها دست و پنجه نرم می‌کند. این دو نفر به تدریج به یکدیگر نزدیک می‌شوند و در میان دردها و رنج‌ها، عشقی عمیق شکل می‌گیرد. اما شاپور، برادر آتلان، که شخصیت واقعی‌اش شیطانی است، به دنبال انتقام و نابودی آنهاست.

قسمتی از رمان

می‌سوختم می‌سوختم می‌ساختم، همه چیز در درونم می‌چرخید و تاب می‌خورد و تاب می‌خورد داخل اتاقی سیاه پرت شدم. کسی از طناب آویزان بود به صورتش خیره شدم یک صورت شبیه به صورت خودم کبود شده و زبانش بیرون افتاده بود جیغ زدم و جیغ زدم صدایش زدم فریاد کشیدم، با تکان دست‌های کسی از خواب پریدم. _چه مرگته هان حیوون؟ نفس‌های عمیق می‌کشیدم، لباسم بالا رفته بود سریع وحشت زده آن را پایین کشیدم، باز پوزخند او بود که عذاب آور تر از خنده‌های قاراگلین مرا به آتش کشید. _حیوون حیوون اگه جیغ جیغ کنی خفه‌ت می‌کنم فهمیدی؟ صورتش از خشم زیاد سرخ سرخ بود، خم شد با صدای وحشتناکی دم گوشم گفت: برو از این جا برو فرار کن وگرنه بلایی سرت میارم که روزی هزار بار آرزو کنی کاش همون شب اول سرت رو بریده بودم. از وحشت زیاد بین دست‌هایش می‌لرزیدم،

جوری که او هم نمی‌توانست کنترلم کند خوابم داشت تعبیر می‌شد برای چندمین بار کابوسم زنده شده بود. _الکی خودت رو به مریضی نزن. مرا رها کرد روی بالشت به پهلو دراز کشیدم تا زخم هایم بیشتر از این آزارم ندهند، او پشت به من بود با غصه خیره اش شدم، دستشویی داشتم اما می‌ترسیدم خودم تنهایی به آن حیاط سیاه پر از اجنه بروم، با غم به شوهرم که چشمانش بسته بود زل زدم، حتی نمی‌دانستم باید او را چطور صدا بزنم. _آقا. _چه مرگته؟ صورتم سرخ شده بود نمی‌توانستم خواسته‌ام را به زبان بیاورم اما از طرفی تحت فشار بودم. _من دستشویی دارم؟ سمتم برگشته روی آرنج نیم خیر شد. _چیکار کنم می‌خوای جیشت بگیرم. _من… می‌ترسم؟ _مگه بچه‌ای؟ لب‌هایم را آویزان کرده و بغض کرده سر پایین انداختم، با اخم‌های در هم در حالی که جد و آبادام را فحش کش می‌کرد پتو را با لگد کناری انداخت و

از جا بلند شد، فانوسی روشن کرد و همزمان باغضب پرسید. _پاشو خودت رو که بلدی بشوری انشالله؟ با شرم بلند شدم در حالی که سمت در حرکت می‌کردم جواب دادم. _آره. به دنبالم راه افتاد در حیاط محکم دستش را گرفتم. راضی نبود از این لمس این را از نفس‌های کش دار و عصبیش می‌شد به راحتی تشخیص داد اما من برایم مهم نبود از تاریکی مثل سگ وحشت داشتم. _صدای گرگا رو می‌شنوی ببرم بندازمت وسط بیابون بخورنت؟ _نه تو رو خدا. _پس فردا برگرد خونه خودت. _آخه… _برنگردی فردا می‌برم می‌اندازمت بیابون می‌دمت دست گرگا تیکه پارت کنن. با وحشت به او زل زدم یا مرا به گرگ می‌داد یا سگ حالا باید چه خاکی به سرم می‌ریختم. دم در دستشویی ایستاد داخل رفتم کارم سریع تمام شد بیرون که آمدم از دیدن او جیغ کشیده و رو برگرداندم.

_چته؟ چشم غره‌ای غلیظ به من رفت. ترلان در ایوان منتظر ما بود. دم در آتلان اشاره زد که داخل بروم اما در آن تاریکی نمی‌توانستم. _مگه با تو نیستم. سرمای جان سوز تن زخمیم را بیشتر زجر می‌داد باعث می‌شد زخم‌هایم بیشتر بسوزند و درد بکشم با عجز رو به او گفتم: آخه تاریک. _ترلان وایسا میام. _باشه دستت درد نکنه. مرا تا دم اتاقم برد و با اخم‌های در هم گفت: بگیر بخواب… سرک نکشی بیرون. _باشه. انگار که حرفش را بر عکس ادا کرده بود بلافاصله بعد رفتنش سمت پنجره رفتم از آن جا او را دید زدم که دست دور کمر ترلان انداخت. نمی‌دانستم آن لحظه چه حسی باید داشته باشم اما بیشتر بی‌تفاوت بودم نسبت به آن‌ها از دیدم که خارج شدند. سر روی بالشت گذاشتم و به سقف زل زدم می‌ترسیدم باز چشم روی هم بذارم و کابوس همیشگی را ببینم کابوسی که سال‌ها بیخ ریشم چسبیده بود و …

 

 

 

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 0 / 5. تعداد رای : 0

رمان‌های مرتبط و پیشنهادی

دردانگ

ماهِل دختری اهل سیستان و بلوچستان (که توسط یه گاندو یکی از…

ادامه مطلب

شعله های سوزان

صبا دختر زیبایی که عاشقانه شوهرش رو دوست داره اما از عشق…

ادامه مطلب

آریانا

دانلود رمان آریانا pdf از سلنا شمس با لینک مستقیم برای اندروید و…

ادامه مطلب

عنکبوت

دانلود رمان عنکبوت pdf از آزیتا خیری با لینک مستقیم برای اندروید…

ادامه مطلب

دیگر رمان‌های این نویسنده

دانلود رمان آبرویم را پس بده pdf از نامشخص با لینک مستقیم

دانلود رمان آبرویم را پس بده pdf از نامشخص با لینک مستقیم برای اندروید…

ادامه مطلب

دانلود رمان پرنسس قلعه pdf از زهره شعرباف با لینک مستقیم

دانلود رمان پرنسس قلعه pdf از زهره شعرباف با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و…

ادامه مطلب

منهدم

دانلود رمان منهدم pdf از نگین حلاف با لینک مستقیم برای اندروید…

ادامه مطلب

دانلود رمان پروانه ها هرگز نمی میرند pdf از پرنده سار با لینک مستقیم

دانلود رمان پروانه ها هرگز نمی میرند pdf از پرنده سار با لینک…

ادامه مطلب

نظرات خوانندگان

ثبت نظر جدید

نظری برای این آهنگ ارسال نشده، شما اولین نظر باشید

عنوان قسمت

در حال بارگذاری...

درخواست حذف رمان

لطفاً اطلاعات زیر را با دقت تکمیل کنید. تیم بررسی ما در اسرع وقت درخواست شما را بررسی خواهد کرد.

می‌توانید لینک به شناسنامه، جواز نشر و... را قرار دهید.