آوای خیس بزرگترین کتابخانه رمان فارسی
خانه / خانوادگی / آغوش باران زده
آغوش باران زده
در حال انتشار

رمان آغوش باران زده

نام رمان: آغوش باران زده
ژانر: عاشقانه، طنز، خانوادگی، هیجانی
وضعیت: در حال انتشار
تعداد قسمت: 0 قسمت
رده سنی: +۱۵ سال
فرمت: آنلاین / PDF
امتیاز: ⭐ ۴.۸
نویسنده: شیرین نورنژاد
صفحات: 3598

خلاصه داستان:

تقابل دو تا دیونه ضد هم! غوغا، دختر تتو آرتیست شیطون و تخس که یه لحظه هم آروم قرار نداره. نجم، پسر سرد و مغروری! که انضباط و ادب از اصول اولیه زندگیشه! چی میشه اگه این دو نفر سر راه هم قرار بگیرن و مجبور بشن همدیگرو تحمل کنن.....

IRT 78,000
قیمت نهایی
خرید رمان

معرفی و بررسی کامل رمان

 دانلود رمان آغوش باران زده pdf از شیرین نورنژاد نسخه کامل بدون سانسور

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه،طنز،خانوادگی،هیجانی

خلاصه رمان آغوش باران زده

تقابل دو تا دیونه ضد هم! غوغا، دختر تتو آرتیست شیطون و تخس که یه لحظه هم آروم قرار نداره. نجم، پسر سرد و مغروری! که انضباط و ادب از اصول اولیه زندگیشه! چی میشه اگه این دو نفر سر راه هم قرار بگیرن و مجبور بشن همدیگرو تحمل کنن…..

قسمتی از رمان

حالا مسئله‌ی دیگر که باید بهش فکر کنم، نجم است! نجم می‌خواهد از من خواستگاری کند؟! به خدا مسخره‌ترین و خنده‌دارترین جوک سال است. هنوز حرف‌هایش توی گوشم تکرار می‌شود و تکرارشان حالم را بدتر می‌کند. با تمام آن حرف‌ها می‌خواهد از من خواستگاری کند؟! تازه شرطی هم گذاشته که من صددرصد قبول کنم! یعنی حتی شده به اجبار زنش شوم! زنِ همان که چشم ندارد مرا ببیند و من هیچ جذابیتی برایش ندارم! مزخرف، مزخرف، مزخرف! ساعت ها همانطور مچاله روی تخت فقط فکر می‌کنم و در آخر می‌بینم که مقصر اصلی تمام این اتفاقات من هستم و گویا خودِ من هم باید تقاص بی‌فکری و حرف گوش نکردنم را پس بدهم. اما واقعاً باید این حقارت را قبول کنم؟! قبول کنم که تنها راهِ مانده برایمان همان معامله‌ی مسخره است؟! لبخند بیچاره‌ای لب‌های خشکم را می‌کشد

صدایم به شدت سرد و گرفته است وقتی می‌گویم: «موفق شدی وجدانمو انگولک کنی ننه‌قمر… عذاب وجدان داره نفسمو می‌گیره، بابا سیروس به خاطر من به اون روز افتاده.» بغضش می‌شکند و با خجالت می‌گوید: «اینجوری نگو غوغا… کاش الل می‌شدم اون حرفا رو بهت نمی‌زدم.» حوصله‌ی ابراز پشیمانی و خجالتش را ندارم و می‌پرسم: «اون پیرمرد دیشب بهت چی گفت؟» دقیق نگاهم می‌کند، حالا می‌فهمد که جدی هستم و می‌خواهم در مورد این مسئله‌ی کوفتی حرف بزنیم، با این حال می‌گوید: «یکم استراحت کن، بعداً درموردش…» میان حرفش می‌گویم: «اون پیرمرد چی گفت مامان!» حالش به شدت خراب است و به وضوح می‌فهمم، ناچاری از سر و رویش می‌بارد و شرمندگی از صدایش: «درموردِ همین… مشکلاتی که برامون پیش اومده حرف زدیم.» بی‌اعصاب و بی‌حوصله می‌گویم: «لطفاً فقط حرفای اصلی رو بگو مامان

اصلاً حوصله‌ی حاشیه و توضیح اضافه و توجیه ندارم.» سر تکان می‌دهد و انگار خیلی خوب درکم می‌کند، آخر به چشم می‌بیند که به کجا رسیده‌ایم و جای هیچ دفاع و توجیهی نیست! بنابراین پس از چند لحظه می‌گوید: «اول ازم درمورد وضعیت بابا پرسید، گفتم که نیاز به عمل فوری داره و باید زودتر آماده بشکنیم، بعد… هزینه‌ی عمل رو پرسید، راستش… نگفتم، چون هیچوقت درمورد مسائل زندگیمون باهاش حرف نزدم، هیچوقت ازش هیچی نخواستم، حتی زمانی که بابا تصادف کرد و اون روزای سخت رو گذروندیم…» فکم ناخواسته فشرده می‌شود و همچنان می‌خواهم فقط حرف بزند: «خب؟» توی چشم‌هایم نگاه می‌کند تا صداقت و ناچاری‌اش را خوب ببینم: «گفت که خودش درمورد وضعیت بابا سیروس از دکتر پرسیده و می‌دونه که نیاز به عمل باز قلب داره و… هزینه رو هم پرسیده بود! برای همین… براش مهم نبود که من جواب سوالش رو بدم یا نه.»

سر تکان می‌دهم تا زودتر ادامه دهد و او با حال داغونی نگاه می‌چرخاند: «درمورد نجم پرسید… وای خدا… درموردِ عزیزترین کسِ زندگیش! درموردِ عزیزِ داداشم… عزیزِ کیهان…» قلبم یک‌جور عجیبی جمع می‌شود و حال مامان یک‌جوری است: «چی پرسید؟» انگار با بغضش می‌جنگد، وقتی می‌گوید: «گفت… ببین چه بزرگ شده؟ چقدر آقا شده؟ چقدر… خوش‌قد و قامت و خوش‌تیپ و خوشگل شده؟» پوزخند متنفری می‌زنم: «نگفتی مبارک خودت؟» مامان نگاه پایین می‌اندازد و با صدای لرزانی می‌گوید: «گفتم قربون قد و بالش برم، فدای آقا شدنش بشم، گفتم… عمه فدای صورت ماه و مردونه‌ش… عمش بمیره براش!» بهت‌زده می‌شوم و نفرت بیشتری توی قلبم جمع می‌شود و مامان با نفس آرامی می‌گوید: «گفت… غوغا هم خیلی بزرگ و خانوم شده، گفت دخترِ اعجوبه‌ت دلمو برده، می‌خوام بیاد خونه‌ی خودم.» بغض لعنتی!

 

 

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 0 / 5. تعداد رای : 0

رمان‌های مرتبط و پیشنهادی

تانیا

خب سپیده بگو چی‌شده؟ مهمون داری. کی هست  باید خودت ببینی باشه…

ادامه مطلب

شب سیاه

در این رمان موضوع در باب کارگاه جان پلیس جوان است که…

ادامه مطلب

گونای

دانلود رمان گونای pdf از نگین باقریان با لینک مستقیم برای اندروید…

ادامه مطلب

برهنه طهران من

ساده لوح نبودم و نیستم .اتفاقا سالهاست یاد گرفته ام با وضعیت…

ادامه مطلب

دیگر رمان‌های این نویسنده

دانلود رمان فصل با تو بودن pdf از صنم با لینک مستقیم

دانلود رمان فصل با تو بودن pdf از صنم جمالی با لینک مستقیم برای اندروید…

ادامه مطلب

دانلود رمان نهال pdf از فری بانو با لینک مستقیم

دانلود رمان نهال pdf از نیلوفر 72 با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و…

ادامه مطلب

دانلود رمان او را در رویاهایم دیدم pdf از F_eshraghi با لینک مستقیم

دانلود رمان او را در رویاهایم دیدم pdf از F_eshraghi با لینک مستقیم…

ادامه مطلب

دانلود رمان ملودی عشق pdf از yalda_p با لینک مستقیم

دانلود رمان ملودی عشق pdf از yalda_p با لینک مستقیم برای اندروید و…

ادامه مطلب

نظرات خوانندگان

ثبت نظر جدید

نظری برای این آهنگ ارسال نشده، شما اولین نظر باشید

عنوان قسمت

در حال بارگذاری...

درخواست حذف رمان

لطفاً اطلاعات زیر را با دقت تکمیل کنید. تیم بررسی ما در اسرع وقت درخواست شما را بررسی خواهد کرد.

می‌توانید لینک به شناسنامه، جواز نشر و... را قرار دهید.