
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه،اجتماعی،بزرگسال
داستان عشق نیلان و حامی که توی تاریک ترین روزهای ایران در حال شکل گیریه..نیلانی که کافه اش، که کلی براش زحمت کشیده تازه به راه افتاده و حامی، که بین عشق و تعصب و مذهب باید انتخاب کنه..ژانر ما از تلخی گذشته…ما داریم تلخ رو زندگی میکنیم..ولی وقتی حامی داشته باشی، همه ی پستی بلندی ها میگذرن..نیلان سختی کشید،ولی مردش،حامیش،کنارش بود..
قسمتی از رمان
نیلان
ریموت کرکره را فشار دادم و با لذت به بالا رفتنش خیره شدم..با اینکه هنوز دو تا از چک های این کرکره برقی را باید پر میکردم و بدهی داشتم..ولی بالاخره همه چی همونی که میخواستم شد..
چشم از دیوارهای نقره ای و آینه کاری که کلی با شوخی و خنده خودمون درست کرده بودیم گرفتم و به در شیشه ای که پدیدار میشد دوختم..
نفس عمیقی کشیدم و جلو رفتم..دسته کلیدم را از جیبم بیرون کشیدم و در رو باز کردم…
هوم..خوبه ..بوی قهوه اولین چیزی بود که روحمو نوازش کرد..لبخند محوی روی لبم نشست..کامل داخل شدم و کلید برق مرکزی را زدم..
صدای قدم هام روی کف های سنگی سفید کافه سکوت را شکست..مثل همیشه وسط سالن ایستادم و دور تا دورمو نگاه کردم…
کافه امانت…دوست داشتنی ترین مکان زندگی من
جایی که هر چهارتامون به نوعی براش تلاش کردیم و الان نه ماهه که داریم هرروز از ثمره اش برمیداریم
قیمت53000



















