
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه،معمایی،هیجانی،پلیسی
حنا ک به جرم جاسوسی و خیانت به کشور قرار بود زندانی شود قبل از پلیس توسط افرادی از سوی مادرش دزدیده شده و مرگش جعل میشود و در جزیره ای در جنوب کشور مستقر میشود اما بعد از چند سال شاهرخ خسروی که عشق، همسر و مامور اصلی پرونده او بود با یک ماموریت به همان جزیره میرود.حنا با دیدن شاهرخ ابتدا فکر میکند به دنبال او آمده اما متوجه میشود شاهرخ نیز مرگ او را باور کرده و بدنبال ماموریتی دیگر درآن جزیره است و چون حنا در جزیره نقاب میزند و رنگ چشمانش را تغییر داده شاهرخ اصلا شکی به او نمیبرد اما در لفافه عشقی که به شاهرخ دارد باعث میشود به کمک او رفته و دراین ماموریت اورا فقط بعنوان یک مطلع یاری کند اما..
قسمتی از رمان
آهو خرید ها را زمین گذاشت و از آشپزخانه بیرون رفت، از حیاط گذشت و وارد خانه ی قدیمی و سنتی شد، صندل لای انگشتی را از پا در آورد و به اتاقش رفت، سراغ کمدش رفت و برقع خودش را از روی صورت برداشت و آن برقع جدید را روی چشمانش بست، با ذوق جلوی آینه ایستاد و گفت:
-چه قشنگه!
خلخال را در آورد و سر روی زمین زانو زد، خلخال قدیمی را در آورد و خلخال جدید را روی مچ پایش بست، ذوق زده ایستاد کمی پایش را بالا آورد و تکانش داد، با صدایی که در اتاق پیچید با ذوق گفت:
-وای خدا چه خوبه!
-ننه آهو این فلفلا سی چیه؟
با عجله سمت پنجره چوبی رفت بازش کرد و بلند گفت:
-خاله کبری داد گفت حرف نداره
-ها گفته بودم فلفل عنابی اعلا می خوام
-پول نگرفت بی بی گفت بعد میاد پیش خودت، گفت پول مرواریدارو نداده
-از دست این زن
-بی بی اون جلیل زبون بسته که میره کف دریا بیچاره این مرواریدارو میاره، خو نباید مفتی مفتی بدی کسی
بی بی لبخند زد و گفت:
-مفتی مفتی که ندادم دختر
-همین دیگه الان خاله کبری می خواد اینارو پول نگیره که بهش مروارید دادی
-همین دیگه، اون باید پول بده بدم جلیل نه این ادویه و فلفل که در مقابل مروارید هیچه
-آهان فکر کردم ناراحتی که پول نگرفته و قراره بیاد حساب کتاب واسه مروارید، حالا وقتی اومد بگو جلیل زبون بسته پول می خواد
-میگم دختر، میگم
آهو خندید و بی بی با لبخند گفت:
-بزنم به تخته چه خوشگل تر شدی دختر..
قیمت67000



















