دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
 دانلود رمان واحه pdf از بهاره حسنی نسخه کامل بدون سانسور

 دانلود رمان واحه pdf از بهاره حسنی نسخه کامل بدون سانسور

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه،خانوادگی،اجتماعی

خلاصه رمان واحه

بعد از مرگ مغزی و اهدا عضو مهبد پروا که مخالف اهدا بوده و خودش رو تاحدودی مقصر مرگ او میدانسته از خانواده بریده و تمام روابط خود را با خانواده قطع میکند اما بعد از سه سال با پیدا کردن شخصی که قلب مهبد را داراست به شهر خود برگشته تا او را ببیند نه برای ارامش برای انتقام اما همه چیز جور دیگری پیش میرود و این بین عشقی و محبت راوی داستان میشود…

قسمتی از رمان

واقعاً انتظار دیگری از آن‌ها نداشتم. نه مامان و نه بابا حرفی نزدند؛ سکوت کردند و خودشان سرزنشم نکردند. همین موضوع دلگرمم کرد و از اضطرابم کم کرد. وقتی زمان رفتن رسید، با خودم فکر می‌کردم مامان می‌گوید: «برگردم خانه.» اما هیچ‌کدام حرفی نزدند. حتی وقتی سهم خاله از کوفته را به من دادند، مامان فقط لبخند کوچکی زد و گفت: «انگار بعد از مهمانی شده‌ام مادری که سهم بچه‌اش را می‌دهد و با خودش به خانه می‌برد.» کوفته را همراه ظرف مخلفات در دستم گرفتم و با کامیار از خانه بیرون زدیم. جلوی ماشین آن‌ها ایستادم تا بدرقه‌شان کنم. مامان اول مرا بغل کرد و بوسید. ـ اگه دوست داشتی، بیا اون طرف. لبخند زدم؛ طاقت نیاوردم. ـ باشه، تا بیام یه آلبالوپلو درست کن. مامان خندید. ـ خودت با خودت بیار، بچه! بابا مرا بغل کرد و کلید ماشین را به مامان داد تا ماشین را روشن کند. ـ جان بابا… عمیق نگاهش کردم.

از اینکه دو سال گذشته بود و من او را نادیده گرفته بودم، غمگین شدم. کاش می‌شد زمان را به عقب برگرداند. ـ خیلی دوستتون دارم، بابا. هیچ‌وقت این را به او نگفته بودم؛ حداقل نه این‌طور، از ته دل. بابا مرا در آغوش گرفت و ظرف کوفته‌ای را که بین ما بود، به کامیار داد. ـ پروا، خدا رو شکر که دوری نکن… بغضم را فرو دادم. کلام بابا پر از نگرانی و درماندگی بود. ـ دیگه هیچ‌وقت ولتون نمی‌کنم، بابا. بعد پیشانی‌ام را بوسید، کمی فاصله گرفت و چند لحظه نگاهم کرد. سرش را تکان داد، سوار ماشین شد و برایم دست تکان داد. ماشین حرکت کرد و رفت. کامیار ظرف غذا را به من داد و خودش آن را داخل سطل بزرگ کنار خیابان انداخت. ـ کی میری بیمارستان؟ ـ احتمالاً فردا عصر. ـ قطعی شد، خبرم کن. سوار ماشین شدم و ظرف و مخلفات را در جای مناسبی گذاشتم تا نریزد. کامیار کنارم ایستاد و ماشین را روشن کردم. ـ فکر نکردم این‌قدر راحت ازت بگذرن.

ـ انگار خیلی دلتنگ بودن، بیچاره‌ها. بهشون سخت گذشت. خندیدم. ـ آره، بهت خوب گذشت! چند قدم عقب رفت و خندید. ـ همیشه خوش‌شانس بودی، رفیق. خندیدم. ـ اگه فردا شد، خودم اشکان رو میارم. ـ پنج‌شنبه. این رفیقت کلاس داره؟ ـ شنبه‌ها که… احتمالاً. نمی‌دونم. ـ حالا بیارش، یه فکری می‌کنم. ـ فردا تعطیله؟ ـ آره. نهایتاً می‌برمش خونه. گفت و دست‌هایش را در جیب شلوار ورزشی‌اش گذاشت. ـ می‌بینمت. خسته بودم، اما آرام. راه افتادم سمت خانه. آخرین وزنه‌ای که روی شانه‌هایم گذاشته بودم، کنار گذاشته بودم. دیگر تمام شده بود. مرحله آخر، سخت‌ترین مرحله بود؛ مثل غول آخر. وقتی شب در تخت دراز کشیده بودم و منتظر خواب بودم، گوشی‌ام را برداشتم و یک ویس دیگر برای مهبد فرستادم. ـ همه‌چی تموم شد. با مامان و بابا آشتی کردم. البته خاله هم اسمش را در آشتی گذاشت. آهی کشیدم و به صدای آرام رفت‌وآمد اشکان گوش دادم.

 

 

قیمت67000

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 0 / 5. تعداد رای : 0

خلاصه رمان
بعد از مرگ مغزی و اهدا عضو مهبد پروا که مخالف اهدا بوده و خودش رو تاحدودی مقصر مرگ او میدانسته از خانواده بریده و تمام روابط خود را با خانواده قطع میکند اما بعد از سه سال با پیدا کردن شخصی که قلب مهبد را داراست به شهر خود برگشته تا او را ببیند نه برای ارامش برای انتقام اما همه چیز جور دیگری پیش میرود و این بین عشقی و محبت راوی داستان میشود...
مشخصات رمان
  • نام رمان
    واحه
  • ژانر
    عاشقانه،خانوادگی،اجتماعی
  • نویسنده
    بهاره حسنی
  • صفحات
    744
اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
ورود کاربران

آخرین رمان ها
  • اواسم جلد دوم بلاچاودختران‌خاموش و اسم جلد سوم کلاویه‌های قدرت است...
  • سمن نظرم درمورد این رمان هست..واقعا رنان ضعیفی بود میتونست قوی باشه ولی متاسفانه...
  • معصومهواییی حمیده تروخدا یبار دیگه ی رمان مس شیاطین سیاه بنویس ک اکیپی باشهه تروخداا خ...
  • Aylarلطفا لینک دانلود رو درست کیند نمیشه رمان رو دانلود کرد...
  • مریسلام، چرت ترین رمانیه که خوندم ،اصلا اسمش رو نباید گذاشت رمان، داستان شب بخیری ب...
  • بنده خدادوس داشتم...
  • ناشناسچه قدر لوس هرچند شاید چون مورد عشق قرار نگرفتم برای همین از قدرتمندتزین هدیه خدا...
  • نازنینخیلی رمان قشنگیه 🤩🤩...
  • نازنینخیلی قشنگ بود 🤩🤩...
  • ستارهعاااااالی...
تبلیغات متنی
درباره سایت
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
توضیح کوتاه درباره سایت
آمار سایت
  • 7298 نوشته
  • 14 برگه
  • 5058 کامنت
  • 331 کاربر
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.