
دانلود رمان همصدا ساز عشق سوز دل pdf از سپیده مختاریان
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه
نگاهي به ساعتم مياندازم ديرم شده بود انقدر كه مطمئن بودم همه الان نگرانم هستند اين گوشي لعنتي بد موقع خاموش شدهبود سابقه نداشت كه هيچ گاه تاخير داشته باشم آن هم در جلسه مهمي مثل امروز در روزي كه جهان اجراي فاينال داشت قدم هايم را تند تر برميدارم خش خش برگ هاي چند رنگ پاييزي زير پايم، خنده را مهمان لب هايم ميكند دلم براي براي پياده روي درون حياط دانشكده هنر لك ميزند اينكه بعد از طي مسافتي، روي نيمكت هاي قهوه اي و طلايي زير درختان برگريزان بنشينم و همراه با رقص برگ ها، نت ها را روي كاغذ بياورم نگاهم از برگ ها به كفش هاي گلبهي عروسكي با گل هاي قرمز و نارنجي كشيده ميشود..
قسمتی از متن رمان
لبش به لبخندي باز مي شود گويا ميكروفن اشكال فني داشته كه چند دقيقه اي به حضار با عذرخواهي گفته بود كه معطل مي شوند
من اما مي دانستم تمام اين كارها براي اين بود كه من به مراسم برسم محال بود جاني بدون من شروع كند
پشت ميكروفن را دستكاري مي كند و يكباره اشكال فني ميكروفن حل مي شود ياسي سقلمه اي به پهلويم مي زند و آرام درون
گوشم مي گويد « : الحق كه آرتيست قابليه؟ من كه اولش داشت باورم مي شد اشكال فني پيش اومده نگو اشكال از جاي ديگه است «
چشم غره اي مي روم كه با لبخند مي گويد : والا
با تذكر مدير گروه و درخواستش براي شروع جاني، همه ساكت مي شوند با هر نتي كه مي نوازد روح من است كه پرواز مي كند بالا
مي رود و گردش مي كند گاهي هم خرمان روي دشت هاي سر سبز مثل نسيمي علف ها را نوازش مي كند تمام هنرها روح نواز
هستندو گل سر سبدشان موسيقي چيزي كه روح متلاطم و نا آرام هر كسي را تسلي مي بخشد
دور هم درون كافه پاتوقمان حوالي دانشگاه مي نشينيم
مهيار صندلي كنارم را بيرون مي كشد و مي گويد: باغ بي برگي چه كردي؟ !
اشاره اش به تيپ پاييزي ام است عادت داشت كه براي هر كسي اسمي مستعار بگذارد حالا يكي مثل جهان تا آخرش جاني مي ماند
و يكي مثل من اسمش مقطعي بود نگاهم با لبخند به ياسي مي چرخد كه پشت چشمي نازک مي كند و مي گويد: باز تو اسم
گذاشتي؟



















