
دانلود رمان تهدید pdf از J_M_Darhower
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه
خلاصه رمان تهدید
روزگاری زنی بود یه زن با بدن جذاب کوچولوش و دهانی که برای گناه ساخته شده بود تنها چیزی که از بدن اون زن شیرین تر بود عطشی بود که درونش وجود داشت؛عطش لمس شدن و جنگیدن،برای فریفتن سرنوشت این زن،بارها و بارها سرنوشت رو فریب داد که واقعاً نمردنش فقط یه معجزه بود؛اما فکر می کنم خوش شانس بود چون سرنوشت سر راهش یه مرد گذاشت مردی که حاضر بود برای چشیدن عطش درونش آدم بکشه کسی که ممکنه لورنزو گمبینی،زندگیش یکنواخت و بی رنگه تا اینکه زنی سر راهش قرار می گیره اسکارلت زنی با تتوی داغ ننگ روی دستش قرمز و آتشین و لورنزو تصمیم می گیره اونو داشته باشه،اما در آینده متوجه میشه که اون فقط یه زن ساده نیست اسکارلت با خودش دردسر و جنگ میاره جنگ بین دو گروه مافیا،ایتالیاییها و
قسمتی از متن رمان
بیدار شو، شادی.
در حالیکه دخترکوچولو لرزان از خواب عمیق و بدون رویایی بیرون پریده بود، نجوای کم طاقتی به گوشش رسید. واسه خاطر من بیدار شو.
دختر کوچولو چشمهای خوابآلود و خمارش رو باز کرد. به چهره ای که بالای سرش قرار داشت خیره شد و چندین و چند بار پشت سر هم پلک زد.
مامی؟
مادرش لبخند زد؛ یه لبخند از اون بزرگها. اما از اون نوع لبخندهای از روی دلخوشی هم نبود.
بیرون بارون میاومد؛ بی وقفه و با شدت زیاد. همونطور که درختها رو اسیر خودش این ور و اون میبرد، پنجره ها رو خرد میکرد. سایه هاشون
روی کف چوبی به رقص در می اومد و به لطف درخشش نور نرم شب هنگام قابل دیدن بود.
صدای مخوف و بلندی توی خونه پیچید؛ اونقدر بلند که به اتاق خواب طبقه دوم هم رسید. از جایی در طبقه ی پائین اومد. به نظر میرسید چیزی
به در جلویی کوبیده میشد که با صدای طوفان سهمگین دوردست در هم می آمیخت.
باد صفیر میکشید. نه، صبر کن… صدای باد نبود. قلب دختر کوچولوش به سختی میتپید. کسی در حال داد کشیدن بود. لبخند مادرش درجا یخ بست.
همونطور که آرام و ملایم موهاش رو از صورتش کنار میزد، گونه های گرم دخترش رو نوازش کرد.
قیمت47000



















