
دانلود رمان صبح پشیمانی pdf از نسرین ثامنی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه،اجتماعی
شبست و قایقم بشکسته و دریاست توفانی ز هر موجی به گوشم می رسد بانگ پریشانی ره منزل نمی دانم ز غوغای گرفتاری چو مرغی آشیان گم کرده در شبهای بارانی لبم می خندد و دل در حصار سینه می گرید ..
قسمتی از متن رمان
به راستی هم قاسم کپی پدر بود. سبزه و بلند بالا، با چشمانی سیاه و درشت. کاظم بیشتر شبیه مادر بود تا پدر. گویی..خداوند خواسته از هر دو، نقشی در وجود کودکانشان به یادگار بگذارد. کسی چه می دانست که به زودی مادر از..شاخسار هستی چیده خواهد شد؟ چه کسی پیش بینی می کرد که مادر با آن همه جوانی، زیبایی و وجاهت دستش از..دامان زندگی کوتاه گردد؟ تنها خدا از سرنوشت بشریت آگاه است.پدر لبخندش را به روی پسر پاشید و با صدای مردانه ای گفت:- چطوری جوون!قاسم پاهای کشیده اش را جابجا کرد. سالم کرد و به لبخندی اکتفا نمود. پدر ادامه داد:- گرسنه نیستی؟ من که دارم ضعف می کنم. بهتره شام رو بخوریم..قاسم در یک چشم برهم زدن سفره را انداخت و آبگوشتی را که خاله نساء درون دیزی گِلی بار کرده بود روی..سفره نهاد. بوی مطبوع آبگوشت فضای اتاق را پر کرد. هر دو در سکوت به خوردن مشغول گشتند. پس از شام، پدروقتی پیغام خاله را از زبان قاسم شنید رختخوابها را روی زمین گسترد و گفت:- من یه سر می رم خونۀ خاله ببینم باهام چیکار داره. تو بگیر بخواب.پس از خروج پدر، قاسم رواندازی روی کودک کشید و خود در کنارش به درون رختخواب خزید. دستهایش را زیر سر نهاد و طاقباز به سقف چشم دوخت



















