
دانلود رمان قربانی خوشمزه pdf از زوشیا
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه،بزرگسال،فانتزی
خلاصه رمان قربانی خوشمزه
فقط یه لحظه کوتاه طول کشید تا کارشون تموم شه. یه قتل عام یه طرفه بود.
خون همه جا فواره میزد، و گوشتی که تیکه پاره شده بود، آویزون بود. این تاوان هدف قرار دادن هیولا بود…
قسمتی از رمان
میلا به پنجره تکیه داد و به مردمی که وارد می شدند نگاه کرد. آن ها کسانی بودند
که برای ادای احترام به قلعه دوک آمده بودند. این اولین بار نبود، بنابراین دستپاچه یا محتاط نبودند.
به جای صاحب قلعه، دو خرس از مردم در ورودی استقبال کردند. با اینکه اولین بار نبود،
مردم از تعجب نفسشان بند آمد و لرزیدند. چشمان مردمی که تمام مدت در حال گذاشتن گاری پر از هدایا بودند، پر از حیرت بود.
احتمالا حتی نمی دانستند هدایا را برای چه کسی می برند.
«فکر کنم این بار قارچ های معطر زیادی گیرمون اومده، درسته؟»
هیولا پرسید و از پشت کمر میلا را بغل کرد. میلا زد زیر خنده. این همان قارچی بود
که جک از آن برای فریب هیولا و جدا کردنش از قلعه استفاده کرده بود.
فکر می کرد بعد از آن دیگر حتی نمی خواهد به قارچ ها نگاه کند،
اما بعد از مدتی دوباره آن را به یاد آورد. حالا، او از غذای انسان ها به عنوان یک خوراکی خاص لذت می برد
اما نمی توانست به قارچ های معطر فکر نکند. «این دستور دوک بود
پس فکر کنم باید همینطور باشه.» بعد از آن روز، یک تحول اساسی در دهکده و جنگل هیولاها رخ داد.
می شد آن را به سادگی به عنوان کار حیوانات وحشی رد کرد، اما هیولا این کار را نکرد.
او یادداشتی با خون روی شکم تنها جسدی که هنوز قابل شناسایی بود، گذاشت.
(وارد جنگل نشوید.) جانوران آن را به ورودی دهکده بردند. روستاییان دیدند و متوجه اوضاع شدند.
یک هیولای واقعی در جنگل هیولاها زندگی می کرد. هیولا حریص و بی رحم بود و
نسبت به کسانی که بدون اجازه وارد جنگلش می شدند، رحم نمی کرد.
بزرگان و بقیه برای کشتن هیولا رفتند، بنابراین طبیعی بود که مورد تلافی قرار گیرند.
مثل این بود که در یک روز طوفانی زیر یک درخت بخزید و صاعقه بزند و بمیرید.
حالا دیگر کسی هیولا را سرزنش نمی کرد. آن ها اعمال نادانسته
کسانی را که بدون اجازه وارد جنگل هیولاها شده بودند، سرزنش می کردند..
قیمت45000



















