
دانلود داستان کوتاه حوالی درد pdf از آتنا مچرشاوی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان : انتقامی،غمگین
انتقام کلمه و هدفی که از دور دلبری میکنه؛وقتی تو رو به سمت خودش کشید .
به سیاهی و تلخی میبرتت…
رمان پیشنهادی:
دانلود رمان خون بس
دانلود رمان ترکش خاطرات
دانلود رمان دنیای ناآرام
قسمتی از داستان
در رو محکم بستم و به سمتش قدم برداشتم
ترسیده عقب رفت و با چشمای وحشت زده
گفت«: امیر ؛چیزی شده ؟»
تازه از سر خاک مامان و بابا برگشته بودم و
لباسام تماما خاکی بود ؛خاک رو لباسم رو تکوندم
و سرد گفتم «: حسین خودتو جمع کن برو اتاقت
نمیخوام ببینمت »
به لباساش نگاه کردم همرهنگ چشمای سیاهشه.
کی میتونم انتقام بگیرم و راحت شم ؟
الان که کسی رو نداره؟؟
ترسیده رفت تو اتاقش و در رو بست .
چرا همین امروز کار رو تموم نکنم ؟
یهو وارد اتاقش شدم ؛از جاش پرید و آروم
گفت«: داداش قلبت درد میکنه ؟»
هه قلبم ؛نه فقط قلبم تمام بدنم درد میکنه .
بهش نگاه کردم
برادریم ولی هیچ وجه مشترکی نداریم .
چون اون متعلق به این خونواده نیست .
ولی مامان و بابام زیاد بهش بها دادن و من رو از خودشون روندن .
همشون تاوان میدن




















انتقام همانند تشنگیست
وقتی آب میخواهی چشمانت کور میشوند قدم برمیداری و هحتی اگر در اب سم باشد آن را مینوشی !
و در آخر یا دردش به دلت میرسد یا روزگار جانت را ازت میگیرد طعم تلخی این احساس درست همانند زهر است که بعد از خوردنش بلافاصله خون بالا میاری !
چه کلمه ی سختی است انتقام
همانند سنگی سفت و سخت
همانند مرگی خونی
چشم را که کور کند
نبیند هیچ را میان راه !
چشم بسته ادامه ده
هلاک کن اطرافت را !