
دانلود دلنوشته غصه ای از غم pdf از زهرا عبدی (دلربا)
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر دلنوشته: عاشقانه،غمگین
خلاصه دلنوشته غصه ای از غم
(این دلنوشته روایت می کند اوج این قلب های تپنده و بی قرار را!
صدق می کند که تنهایی این غم است نه عشق.
عشقی که اوجی یک طرفه دارد ،عشقی که ثمره ای آن غصه است و اشک های بی پایان.
نیست ملامتی در این باره ها.
شاید قسمت این است که بسوزد این عشق ها.
غصه ها زیاد است و بی پایان .
اما چه کنم که توصیفی ندارم .
عشق است این که باید بسوزی و دم نزنی این ملامت در هر بیت و مانی شیرین است مانند شهد عسل و نگاه خاص براقت.
آرب روایت این است که گفتم..
عاشقی نکن که ملامت شوی که چرا عشق ورزیدی بر این عشق.
قسمتی از دلنوشته
(لذتی دارم به اوج درد!
دردی که خود می دانم دوا ندارد.
این مکان ،مکان تنهایی است.
مکانی که نمی توانم توصیفش کنم یا ابرازش کنم.
آخر این حس ابراز ندارد ،درد دارد.
قلبم اوج و اوج پرورش یافته ای این بازیچه است.
غم دارم اما به چه گناه؟!
غصه هام خلاصه در اشک هایم است.
مشت مشت شده این دستان روایت دارد چه روایتی!
آخر دلم سنگین این غم دار است.
بگو بدانم یا توصیفش کنم.
دلم گرم نیست که خوش باشم بر این زندگانی.
دنیا ثابت کرد من نیستم که بخواهم باشم.
این زندگی است و این من…که ثابت می خواهد که نیست این عمل.
که درد دارم به اندازه ای عالم.
کاش بدانم چرا غم دارم و یا غصه ام در این وسط چیست؟!
ثابت نماندم بر این درد که لذتش غصه شد
که غصه اش ،اشک شد.
که دیده ام تر شد آری تر.
که قلبم تکه تکه شد.
شکستن نیست این رسم است رسم این دنیا!
که می شکنند این عشق را بر پایه ای غصه ….
(این دلنوشته روایت می کند اوج این قلب های تپنده و بی قرار را!
صدق می کند که تنهایی این غم است نه عشق.
عشقی که اوجی یک طرفه دارد ،عشقی که ثمره ای آن غصه است و اشک های بی پایان.
نیست ملامتی در این باره ها.
شاید قسمت این است که بسوزد این عشق ها.
غصه ها زیاد است و بی پایان .
اما چه کنم که توصیفی ندارم .
عشق است این که باید بسوزی و دم نزنی این ملامت در هر بیت و مانی شیرین است مانند شهد عسل و نگاه خاص براقت.
آرب روایت این است که گفتم..
عاشقی نکن که ملامت شوی که چرا عشق ورزیدی بر این عشق.
عاشق نشو !
این ثمره ها بی وصال است و بی ثمر.
که یک طرفه بودنش غصه دارد و یک طرف دیگرش غم دارد.
(این دلنوشته روایت می کند اوج این قلب های تپنده و بی قرار را!صدق می کند که تنهایی این غم است نه عشق.عشقی که اوجی یک طرفه دارد ،عشقی که ثمره ای آن غصه است و اشک های بی پایان.نیست ملامتی در این باره ها.شاید قسمت این است که بسوزد این عشق ها.غصه ها زیاد است و بی پایان .اما چه کنم که توصیفی ندارم .عشق است این که باید بسوزی و دم نزنی این ملامت در هر بیت و مانی شیرین است مانند شهد عسل و نگاه خاص براقت.آری روایت این است که گفتم..عاشقی نکن که ملامت شوی که چرا عشق ورزیدی بر این عشق.



















