
دانلود رمان فتان pdf از الهام فتحی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه،اجتماعی
خلاصه رمان فتان
هر قصه ای می تواند درست از کف خیابان سر بلند کند! خیابان هایی که سال های رفته را دیده اند
آمد و شد فصل ها را به مشاهده نشسته اند و زورشان هیچ گاه به تغییر آدم ها نرسیده
خانواده ها کودک و نوجوانی سالم پرورش داده اند و با دادنش به فضایی بیرون از خانه
جوانی یاغی شده و دور از آداب تحویل گرفته اند. ارزشها مبدل شده اند به ضد ارزش ها و
تربیت های درون خانگی، راه به جایی نبرده است. چه کسی مقصر است؟
قسمتی از رمان
جای جیغهایی که باید دو ساعت قبل، بلند و کشدار میکشیدم و اجبارا در گلو مانده بود، تیر میکشید..
با دو انگشت زیر گودی گلو را ماساژ دادم و اشک به مژههایم نیشتر زد. عصر بدی را گذرانده بودم.
چند جلسهی پشت سر هم و بعد آمدن سهراب و آن ضرب العجلی رفتنش و
بعدترش هم که آمدن آن پسر غریبه از نمیدانم کجا، کل توانم را برده بود.
بقیه انگشتانم را هم به کمک طلبیدم و دور حنجرهی بینوایم حلقهاشان کردم..
سرم را چسبانده بودم به کاناپهی طوسی سالن و چشمهایم را بسته بودم
شاید توالی حوادث پیش آمده در پیشگاه نگاهم پر میکشید. _بیا اینو بخور!
صدای زیر لبی و در عین حال غضب آلود آرمان پلکهایم را گشود و گردنم را صاف کرد.
_رنگ به رو نداری واقعا فکر نمیکردم اینقدر بیفکر عمل کنی نگار… بیاعتراض لیوان را از دستش قاپیدم.
وجود قندهای هنوز حل نشدهی ته لیوان نشان دهندهی عدم
صبرش بود برای هر چه سریعتر مواخذه کردن من.. _ببخشید داداش.. نمیخواستم اینطوری بشه…
چشمانمان در هم گره خورد. از او یک بغل شماتت سر ریز میشد و از من شرمندگی..
نگرانی اش قابل درک بود! شاید من هم برای لحظهای به عاقبت تصمیم آنیام نیندیشیده بودم
اما آن وقتی که پسر مو بلند چشم فرو بست و صدای نفسهایش نیامد، به تنها چیزی که فکر نکردم
مردنش کنار من و دفتر من بود. از نبود جانش در این دنیا ترسیدم. وقتی هنوز علت قرار و
اضطرابش برایم هویدا نشده بود. اشکهایم را با غمی بسیار پس زده بودم و فوری تماس گرفته بودم به گوشی بابا…
و آرمان نفس بلندش را فوت کرد، هر چند تاثیری در میزان خشم خفه شدهاش نداشت…
_میدونی چی بیشتر آتیشم میزنه این که تو خودت چم و خم این قانون و
میدونی و باز یه یاغی فراری راه دادی به محل کارت…
قیمت47000
هر قصه ای می تواند درست از کف خیابان سر بلند کند! خیابان هایی که سال های رفته را دیده اند آمد و شد فصل ها را به مشاهده نشسته اند و زورشان هیچ گاه به تغییر آدم ها نرسیده خانواده ها کودک و نوجوانی سالم پرورش داده اند و با دادنش به فضایی بیرون از خانه جوانی یاغی شده و دور از آداب تحویل گرفته اند. ارزشها مبدل شده اند به ضد ارزش ها و تربیت های درون خانگی، راه به جایی نبرده است. چه کسی مقصر است؟



















