
دانلود رمان کرشمه لیلی pdf از محمد ابراهیمیان
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه
خلاصه رمان کرشمه لیلی
کرشمه لیلی با شخصیتی چون پیربابا و ترسیم روابطی مراد و مرید گونگی به بسط و واکاوی عوالم درونی، تحول فردی و معنوی و جدال های معنایی”عشق و عقل” و “عشق و ایمان” می پردازد. سیمای نورانی انسان های عارف مسلک، ساختار مینیاتوری اثر که تخت و روان و سرشار از نقوش و رنگمایه های توصیفی است، بکارگیری اصطلاحات قدیمی ادب عرفانی و عاشقانه و نیز پرداختن به مفاهیم معنوی نظیر صداقت و رازوارگی و عبودیت و از جمله مولفه هایی است که اثر را به رمانی متفاوت بدل کرده است.
در بخشی از رمان آمده است: “من همین حالا که سال ها از آن شب می گذرد می توانم پیربابا را تجسم کنم. چون وقتی مرا بر تخته سنگی نشانید تا خستگی در کنم خودش هم درست در برابرم بر تخته سنگ دیگری نشست، زیر ماهتاب بدری که از پس کوه شاهو برآمده بود می توانستم در آن تصویر ازلی سیمایش را ببینم و…
قسمتی از متن رمان
دیگر این که من دلم برای مشکانه می تپید. گفتم : سپیده سحر، پیش از آنکه دختران آبادی از خواب بیدار شوند.
خودم را به مشکانه می رسانم. پیر بابا را روی تخت سنگ می خوابانم. بر سر چشمه می روم و کوزه ی مشکدانه را
بی امان سر می کشم تا او بداند چقدر تشنه ام.
پیر بابا مرد جهان دیده یی بود. به دنبال در دریا را هم دیده بود و آن سالها خودش می گفت هفت پادشاه را دیده
است. من، همچون کاهی که به کهربایی میل کند. شیدای او بودم. مثل کوه صالبت داشت، مغرور و سخت بود. و در
وقت خود، نرم و فروتن بود. در سختی او همین بس که سه سال تمام با مادرم که عروس او بود، سخن نگفت. چون
پیش از من دختری زاییده بود. وقتی من به دنیا آمدم و به او گفته بودند که عروست پسری به خشت انداخته است.
کرشمه لیلی با شخصیتی چون پیربابا و ترسیم روابطی مراد و مرید گونگی به بسط و واکاوی عوالم درونی، تحول فردی و معنوی و جدال های معنایی"عشق و عقل" و "عشق و ایمان" می پردازد. سیمای نورانی انسان های عارف مسلک، ساختار مینیاتوری اثر که تخت و روان و سرشار از نقوش و رنگمایه های توصیفی است، بکارگیری اصطلاحات قدیمی ادب عرفانی و عاشقانه و نیز پرداختن به مفاهیم معنوی نظیر صداقت و رازوارگی و عبودیت و از جمله مولفه هایی است که اثر را به رمانی متفاوت بدل کرده است. در بخشی از رمان آمده است: "من همین حالا که سال ها از آن شب می گذرد می توانم پیربابا را تجسم کنم. چون وقتی مرا بر تخته سنگی نشانید تا خستگی در کنم خودش هم درست در برابرم بر تخته سنگ دیگرینشست، زیر ماهتاب بدری که از پس کوه شاهو برآمده بود می توانستم در آن تصویر ازلی سیمایش را ببینم و...



















