
دانلود رمان یلدا pdf مرتضی مودب پور با لینک مستقیم
برای اندروید و کامپیوتر و PDF
نویسنده این رمان مرتضی مودب پور میباشد
موضوع رمان :عاشقانه
یلدا دختری پاک معصوم که به خاطر علاقه اش به پسری….
قسمتی از متن رمان
داشتم چی می گفتم؟ مادرم کی بود؟ رفیقم نیما نمی دونم، یکی بود می گفت من مادرم اوا! خدا مرگم بده! گفته من شفیقم مادرم پرید و رفت طرؾ آیفون. ماها مرده بودیم از خنده! مادرم در رو وا کرد و به نیما گفت بیا برو خونه تون! می دونستم تو بالاخره یه شری بپا می کنی! بیا برو ببینم نیما الان که نمی تونم جلو اینا بدوام برم زهره خانم. بذارین بیان تو بشینن، بعد من میرم مادرم از دست تو یه خواستگار جرات نمی کنه پاشو بذاره تو این خونه نیما زشته بخدا! صداتون می ره بیرون ها! برین جلو حداقل استقبالشون! دخترتون *خواستگار نداره به من !چه مربوطه مادرم بذار اینا بیا و برن، من می دونم و تو خلاصه مادرم رفت به استقبال مهمونا و یه خرده بعد با هم اومدن تو خونه و سلام و احوالپرسی شروع شد و تا کوروش خان که یه جوون حدود سی ساله بود رسید جلوی نیما و باهاش سلام و احوالپرسی کرد.*



















