آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان عروس یک راز pdf از مهدخت مرادی

دانلود رمان عروس یک راز pdf از مهدخت مرادی

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان عروس یک راز:عاشقانه

خلاصه رمان عروس یک راز

یک راز میان دو طایفه…
دختری را از عشق عمیقی بیرون میکشند و به عقد مردی غریبه در  میاورند.
نیاز،  گرفتار پسر حاج باقر میشود و در زندان خانه اش مجبور به زندگی میشود درحالی که عشق اش به دیار هنوز خاموش نشده و دنبال راهی برای فرار است.
اما دلیل این ازدواج اجباری و معامله ی بین دو طایفه چیست؟!
رازها در پی این ماجرای عاشقانه است که با خواندن اش مو به تن ام سیخ شد!

قسمتی از رمان عروس یک راز

مادرش اخم درهم کشید و چشم غره رفت.
و او به اجبار و برای حفظ آبرو دست داغ اش را روی دست ظریف ام نشاند و بغض در گلویم تقلا کرد و اصرار کرد که در زیر تور سفید عروس ام پلک هایم داغ شود و اشک هایم جاری…
زخم دلم ثانیه به ثانیه ی این عروسی اجباری تازه و تازه تر میشد. این مرتیکه نره غول با اون خانواده عقب افتاده ای تفکر قدیمی اش کجا من کجا…
امروز باید دیار کنار من میبود،  نه شهریار…
مغزم نمیتونست اتفاقات این چند وقت اخیر و هضم کنه…
عروسی هول هولکی، بدون مراسم خاستگاری!
این یک توافق بود بین دو طایفه،  یه قرار داد که قرار بود به نفع همه باشه و به ضرره منِ بخت برگشته…
نیاز،  عروسی فلک زده ی بیچاره که از درون داشت خودش و تیکه پاره میکرد تا آروم بنظر بیاد و حرکتی نزنه که خدایی ناکرده به کسی بربخوره…
دست ام و مشت کردم،  و او مشت ام را درون دست اش پنهان کرد و فشرد!
کمی سر به سمت اش سوق دادم و زیر چشمی نیمرخ  اخمالودش را دید زدم.
او هم راضیِ به این وصلت نبود و اینکه چه در سرش میگذشت را خدا میدانست…
صدای غزل در گوش ام نجوا کرد:
_ حداقل اش اینه که خوشتیپه.
حرف اش تیری به قلبم فرو برد!
از دید یه عاشق هیچکس زیبا تر از معشوقع اش نبود کهنبود…
و من جطور باید این رو به آدم های زبان نفهم دوروبرم میفهموندم…
_ بخند بابا خوشحال باش،  اینی که کنار تو نشسته آرزوی خیلیاست،  من تو جمع مهمونام،  منم که شاهد حرص خوردن دخترای فک و فامیلم… جمع کن خودتو،  انقد آبغوره نگیر آبرومون رفت!
از لابه لای تور سفید پدرم رو میدیدم که غضبناک مرا نگاه میکرد!
سر زیر انداختم و قطرات اشک روی دانتل دامن ام چکیده شد…
چهره ی نازنین مقابل چشمان ام بود،  حرص میخوردم و جوش میزدم و نمیشد که دم بزنم و بهم بریزم اونن سفره عقد لعنتی رو و  پس بزنم این دخترک بی آبرو رو…
پدرم برای تحقیر کردن من این بلا رو به سرم آورد!
برای اینکه بهم بفهمونه در مقابل اش اندازه ی سر سوزن حرف ام،  نظرم،  و دل ام براش اهمیتی نداره و اونِ که تصمیم گیرنده است.
اون دختری رو به عقد من درآورده بود که مال یکی دیگه بود،  سالیان سال پسر عمه اش دستکاریش کرده بود و حالا بزور من و مجبور کرده بودند اون دختره ی بی ریخته دست خورده رو بگیرم…
صدای فین فین اش روی مخ ام بود و بیشتر بهم یادآوری میکرد که هنوزم دلش جای دیگه است…
حال ام از اون و از همه بهم میخورد.  کاش زودتر تموم میشد این بند و بساط مسخره…
(سه روز قبل)
ساعت ام را دور مچ ام انداختم و جلوی آینه دستی در موهایم کشیدم…
نازنین آشفته به سمت ام گام برداشت و گفت:
_ آخه مگه میشه بزور دست یکی دیگه رو بذارن تو دستت.  بخدا قسم یه چیزی این وسط هست که نمیخوای به من بگی،  من که میدونم.
_ حرف مفت نزن زن،  حرف مفت نزن. تو حاج باقر و نمیشناسی؟
دست به سینه شد و در چند قدمی من  شانه اش را به دیوار تکیه داد و گفت:
_ من هم حاج باقر و میشناسم هم ایل و طایفتونو.
پوزخندی زدم و گفتم:
_ بلاخره پنج سال زن دایی بنده بودی نازنین خانوم،  بایدم بشناسی.
اخم درهم کشید و اینبار با خشم لب گشود:
_ نکنه داری گذشته رو میکوبی تو سرمن که راضی بشم به زن گرفتنت و جیک ام در نیاد؟!!…
انگشت اشاره اش را به سمت ام کشید و لب زد:
_ شهریار!… اگه بخوای من و دور بزنی،  اگه بخوای رضایت بدی به این معامله ای لعنتی…
*پارت گذاری در کانال آوای خیس*

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 1 / 5. تعداد رای : 1

خلاصه رمان
یک راز میان دو طایفه... دختری را از عشق عمیقی بیرون میکشند و به عقد مردی غریبه در  میاورند.

نیاز،  گرفتار پسر حاج باقر میشود و در زندان خانه اش مجبور به زندگی میشود درحالی که عشق اش به دیار هنوز خاموش نشده و دنبال راهی برای فرار است. اما دلیل این ازدواج اجباری و معامله ی بین دو طایفه چیست؟! رازها در پی این ماجرای عاشقانه است که با خواندن اش مو به تن ام سیخ شد!

مشخصات رمان
  • نام رمان
    عروس یک راز
  • ژانر
    عاشقانه
  • نویسنده
    مهدخت مرادی
  • صفحات
    آنلاین (در حال پارت گذاری)
اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
ورود کاربران

آخرین رمان ها
  • ادمین سایت🌹...
  • ادمین سایتسلام بله...
  • فاطمهفایل کامل سانسور نشده هستش ؟...
  • ادمین سایتسلام و عرض ادب 🌹 ممنون از پیشنهاد خوبتون. خوشحالیم که در کنارمون هستید حتماً پیش...
  • مهنازرمانهای گرگینه ای...
  • مهینبا سلام و عرض احترام تشکر از اینکه چنین برنامه ایی رو قرار دادید تا ما هم با نوی...
  • ادمین سایتسلام نه دوست عزیز...
  • Farzaneمحتوا خوب بود...
  • آدریناالان اینکه جلد دومش نیست جلد دومش رو اصلا قرار دادید؟...
  • ناشناسبه نظرم داستان قشنگی داشت گذاری کار درست کرد چون سپهر اون نمی خواسته با ازدواج ب...
تبلیغات متنی
درباره سایت
آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی
توضیح کوتاه درباره سایت
آمار سایت
  • 7322 نوشته
  • 14 برگه
  • 5069 کامنت
  • 417 کاربر
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.