
دانلود رمان نزدیک مثل نفس pdf از زینب علی پور
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: : عاشقانه،پلیسی،جنایی،بزرگسال
در مورد یه پلیس مخفی به اسم جهان که وارد یه گروه خلافکار میشه اما لو میره و سرکرده اون گروه جهانو میدزده مافوق جهان سرهنگ جلیلیه که دوست و همکار پدر جهانم بوده..خسرو که سرکرده گروه خلافکارهاست و از قبل سرهنگ جلیلیو میشناسه برای گرفتن انتقام از جهان و سرهنگ،همزمان با ربودن جهان،آیلین دختر ۱۸ساله سرهنگم میدزده..برای زهرچشم گرفتن از هردو جهانو وادار میکنه به آیلین تجاوز کنه و این شروع اتفاقات بین جهان،آیلین و سرهنگ و خانواده ها میشه…
قسمتی از متن رمان
چند لحظه با شوک نگاهش کردم زبونم به سقف دهنم چسبیده بود انگار که قدرت حرف زدن نداشتم. اشاره ای به دختره کرد. خسرو ببین چه آدم خوبی ام که نه تنها ازت تقاص نگرفتم بهت حال هم میخوام بدم خفه شو آشغال. بالاخره زبون خشکم حرکت کرد. سیگار تموم شده اش رو زیر پا له کرد. خسرو آی آی آی درسته گفتم ازت خوشم میاد اما قرار نیست که بی ادب باشی خوب مشکلی نیست بهت حق انتخاب میدم قسم میخورم که حتی صدای نفس های دختره هم قطع شده بود. – اون بچه است اون که از چیزی خبر نداشته همش کار خودم بوده بزار بره هر بلایی خواستی سر خودم بیار. خسرو زیادی حرف میزنی حوصله ام و سر بردی گفتم که بهت حق انتخاب میدم، اما انگار خودت نخواستی خوب فرقی توی اصل قضیه نمیکنه، گفتم که یا تو یا بچه های خودم البته اینجا یه فرق کوچیک داشت دختره باید هر چهار تاشون و ساپورت کنه
به آنی بلند شده و مشت محکمی روی صورت نزدیک ترین نوچه اش بهم زدم سمت خودش یورش بردم اما همون لحظه یکیشون اسلحه اش رو سمت دختره گرفت و گفت: به قدم دیگه برداری مغزش و میترکونم میدونی که انجامش میدم پس مثل آدم بشین سر جات. خسرو اصلا خوب نیست که انقدر زود جوشی پسر جون بگیر بشین، اگه دست از پا خطا کئی بلای بدتری سرت میاد، یادت که نرفته خودت اون بیرون یه خواهر دانشجو داری که از قضا الان خیلی بیخیال سر کلاس نشسته فکر نکنم دلت بخواد یه ساعت دیگه خواهرت و همینجا ببینی… هوم؟؟؟ آخ که دلم الان مردن میخواست، پدرم راست میگفت که بعضی دردها از مرگ هم بدتر بود، دردم الان از مرگ هم بدتر بود بی رمق عقب رفتم و کف زمین نشستم چشم هام رو بستم و کف دستم رو روشون گذاشتم حس میکردم قلبم سنگین میزد، کاش اصلا می ایستاد.
کاش چشمام رو که باز میکردم از این خواب مزخرف بیدار میشدم. خسرو بشین و فقط نگاه کن نمیخوام کار دیگه ای بکنی… خوب بچه ها حالا نوبت شماست دختر سرهنگ دست شما امانت، خیلی بهش سخت نگیرید. یکی از نوچه هاش که اسمش نوید بود اسلحه به دست روبه روم ایستاده بود تا مثلا تکون نخورم سه تای دیگه که شاهین هم جزوشون بود به دختره نزدیک شدن، صدای گریه ها و التماس هاش بلند شده بود، نمی دونستم چیکار کنم. صدای نحس خسرو بلندشد که با خنده گفت. بچه ها هر کی بیشتر طولش بده یه جایزه ی خوب پیشم داره ترجیحا بیشتر از نیم ساعت تورو خدا آقا تورو خدا بهم دست نزن، نکن آقا. تو رو قرآن نکن. صدای پاره شدن مانتو مدرسه اش کندن دکمه هاش وجیغ های از ته دلش صدای قسم هاش وعجز و ناله هاش، ذره ذره من و از بین میبرد چشمام رو محکم بستم، نمیخواستم ببینم اما…
قیمت50000



















