
دانلود رمان گنگستر pdf از فیدآ
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه،هیجانی،مافیایی،اروتیک،بزرگسال
خلاصه رمان گنگستر
آتوسا دختر ورزشکار و قوی و بی پروایی که زندگی سختی دارد. او پدرش را از دست داده است و با مادر و برادرش زندگی میکند و نان شبش را از راه دزدی به دست میاورد. در طی یک سری از اتفاقات مادر و برادرش را گروگان میگیرند(در ازای پول) و او مجبور میشود برای درخواست کمک به سراغ سر دسته مافیا برود. سردسته و پادشاه مافیا، داریوش آریامهر، مردی سرد و خشن که عیش و نوش را در زندگیاش فراموش نمیکند و یک جورایی به او نسخه دوم جوکر میگفتند،در نگاه اول چشمش هیکل تراشیده و رو فرم آتوسا را میگیرد کنجکاو میشود شخصیت درونگرای این دختر را کنکاش کند؛ اما تمام ماجرا این نبود. گذشته سیاه داریوش دامن آتوسا هم گرفتار میکند…
قسمتی از متن رمان
کلاه سویشرتم را جلوتر میکشم و به زن کیف صورتی جلویم نزدیک میشوم گرم صحبت با زن کناری اش است و اینگونه کار من هم آسان تر شده است.
دستم را نزدیک کیفش میبرم و با تکان شدید مترو خودم را محکم به زن میکوبم و همزمان کیف پولش را بیرون میکشم و به سرعت آن را در جیبم میگذارم زن با آن روسری گل گلی اش عصبی سمتم برمیگردد و میگوید:
چخبرته؟ آروم تر!
دستانم را بالا میگیرم و “ببخشید میگویم و او با چشم غره از من نگاه میگیرد آب دهانم را با اضطراب قورت میدهم و سمت مرد چاقی که به میله مترو چسبیده میروم درسته کار من همان بود دزدی و زدن کیف مردمی که هیچ گناهی نداشتند اما من هم گناهی نداشتم. اگر حتی یک کار کوچک با حقوق بخور نمیر به من داده بودند دگر دزدی نمیکردم؛ اما حیف که با مدرکی به نام دیپلم به کسی کار نمیدهند.
به مرد چاق خودم را میچسبانم که با تعجب سمتم برمیگردد. لبخند افسون گری میزنم آری حال دزدی کردن از مردان به ترفندهای زنانه احتیاج داشت. محو لبخند و عشوه هایم میشود و من سريعا كيف پولش را از جیب پشت شلوارش برمیدارم و در جیب شلوار خودم میگذارم نگاه از او میگیرم و دور میشوم و سمت گوشه ترین جای مترو میروم و توجه ای به لبخند ماسیده روی لبان مرد نمیکنم
پولها را از کیفها برمیدارم و بعد از خالی شدن کیف ها از هر نوع پولی آنها میبندم و مردد به جمعیت نگاه میکنم. کار همیشگی ام بود پولها را بر میداشتم و کیف پول ها را به هر نحوی که بود به صاحبشان برمیگرداندم. به هر حال مدارک آنها به هیچ درد من نمیخورد.
سمت زن که هنوز مشغول صحبت بود میروم و کیف پولش را نامحسوس درون کیفش .میگذارم برای او کار آسانی بود چون هیچ حواسش به اطرافش نبود. اینگونه میشد که دزدی کار راحتی برای ما میشود. سری به عنوان تاسف تکان میدهم و سمت مردی که کیفش را زده بودم قدم برمیدارم. دوباره به او میچسبم که نگاهم نمیکند و همین که کیف را در جیبش میگذارم با چشمان گرد شده سمتم برمیگردد و فریاد میکشد داری چه غلطی میکنی آشغال؟
قیمت46000




















سلام من این رمان رو خوندم رمان قشنگی بود ممنون از نویسنده ش فقط اینکه این رمان نیاز به اصلاح و ویرایش داره غلط املایش یکم زیاده .