
دانلود رمان خزان سرو ها pdf از لیلا-حمید_نرگس حسینی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه،اجتماعی،روانشناختی
دخترانی که تن به صیغه و خود فروشی و…میزنن واسه امرار معاش؛ اما با آمدن…
قسمتی از متن رمان
غروب بود. آسمان زرد و نارنجی بود. خورشید می رفت که سرد شود.شاید برای همه روزی بود مثل روزهای دیگر؛ اما برای من تفاوت داشت.دلهره ام جور دیگری بود. هول وهراسم مدل دیگری بود.من بودم و کوچه و صدای قدم هایم. به تک تک درها نگاه کردم؛ شاید یکی از آن ها باز می بود. ای کاش یکی از آنها باز می بود تا خودم را داخل یکی از خانه ها میانداختم.
نسیم سرد پاییزی شروع به وزیدن کرد. سردم شد. لباس گرمی تنم نبود.ظهر که از خانه آمدم بیرون، هوا آفتابی و گرم بود….سرعتم را بیشتر کردم. باید خودم را به جایی می رساندم؛ به محلی امن. سرتاسر وجودم پر شده بود از ترس و دلهره. التهاب در جانم ریشه دوانیده بود. دست هایم یخ..



















