
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه،بزرگسال،خشن،مافیایی
پدرام، رئیس بیرحم یکی از مرگبارترین مافیای بینالمللی تجارت اعضای بدن، مردیست که دنیا او را هیولا میداند و او خودش را ناجی…او به هیچکس رحم نکرده؛ نه دشمنانش، نه دوستان قدیمی، …اما همهچیز با ورود یک دختر شروع میشود.کمند، دختری مرموز با گذشتهای خاموش و نگاهی که نه التماس دارد، نه ترس.او گروگان است؟ جاسوس؟ طعمهای در یک بازی بزرگتر؟ وقتی قاتل و قربانی روبهروی هم بایستند، چه چیزی خطرناکتر است؟ انتقام؟ یا دلباختن..
قسمتی از رمان
انبار بوی فلز و عرق و اسلحه میداد..کمند را روی صندلی بسته بودند ولی نه محکم..زخمش تازه بود درست بالای دنده ها،نه انقدر کاری که
باعث مرگش شود و نه انقدر سطحی که قابل باور نباشد….
صدای در سنگین باز شد…قدم هایی آرام متعادل،دقیق.. مثل همیشه همه چیز را میبیند حتی وقتی پشتت ایستاده.
پسری بیست و اندی ساله آمد با آن کت سیاه و دست هایی که پشتش قفل بود…ایستاد ،نگاه نکرد،حرفی نزد…فقط گفت: بهتر نیست
خودت به حرف بیای تا مجبور نشیم با روش های بدتری ازت حرف بکشیم؟
کمند سرش را بالا آورد چشمانش آرام بی حالت،صدایش خراشیده ولی محکم بود:چیه؟ترسیدین؟ و سپس با ان صدای خش دار که
حاصل فریادهایی بود که حین شکنجه شدن میکشید بی حال اما بی پروا به خنده افتاد..
پسر با حالتی گنگ نگاهش کرد و با لحنی پر تشویش به حرف آمد:
به نفعته به حرف بیای قبل از اینکه این کله شقی هات به گوش رئیس برسه و کار دستت بده.متوجهی کجایی؟
اوه پس روز میعاد رسید.قراره رئیستون بفهمه و بیاد دست بوسی…
قیمت77000



















