
دانلود رمان خون سیاه pdf از مونا بیاتی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه،معمایی،هیجانی
روایت زندگی مردی به اسم هامون و دختری معصوم و شیطون به نام کیمیا که در دل هامون جا پیدا میکند !با دزدیده شدنش توسط هامون زندگی اش بهم میخورد و حالا او در اسارت مردی خشن و جدی است که مالکیت شدیدی روی او دارد…
قسمتی از متن رمان
به در خانه که رسیدم تازه یادم افتاد که به تارا قول دفتر نقاشی داده ام . پیشانی ام را آهسته به در کوباندم و ناسزایی به خودم گفتم ، صبح وقتی سوار سرویس شدم متوجه شدم که کلید را هم جا گذاشتم . حرصم را روی زنگ خالی کردم و دوبار اما طولانی فشردمش . صدای فیروزه خانوم همسایه واحد پایینی را از پشت سرم شنیدم ._چیکار میکنی دختر زنگ سوخت؟!از در فاصله گرفتم و سلام کردم :_علیک سلام ! باز یادت رفته کلید بیاری؟بله آرامی گفتم .خداکند باز سر نصیحت را باز نکند نایلون های خریدش را از دستش گرفتم و منتظر ماندم تا در را باز کند. خوشبختانه انگار حوصله حرف زدن نداشت .۵ دقیقه طول کشید تا کلید را از تو کیفش پیدا کند . نفس زنان به سمت واحدش رفت و در را باز کرد ، در حالی که کفش هایش را در می آورد گفت:_بذارشون جلوی در دستت درد نکنه.
دوست نداشت با جوراب وارد خانه اش شوم.اوایل از رفتار هایش ناراحت می شدم اما حالا وسواسی بودنش هم به من هم سرایت کرده بود .همین که در باز شد بوی خوش قرمه سبزی مشامم را پر کرد . ناخودآگاه نفس عمیقی کشیدم . فیروزه خانوم در حالی چادرش را به چوب لباسی آویزان می کرد زیر چشمی نگاهم کرد و گفت :_برنج زیاد پختم میمونه بیات میشه ، صبر کن یکم بکشم ببری بالا_ممنون غذا خوردم .نگاه معناداری به سویم روانه کرد :_یه نگاهی به ساعتت بنداز ، اون طفل معصوم مگه ناهار نمی خواد؟حرفی برای گفتن نداشتم چون حق با او بود. نمیدانم از سکوتم چه برداشتی کرد که با تاسف سری تکان داد و زیر لب گفت :_بچه ی بیچاره !
قیمت54000



















