دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان آبنبات چوبی pdf از زهرا بردبار

دانلود رمان آبنبات چوبی pdf از زهرا بردبار

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه،هیجانی

خلاصه رمان آبنبات چوبی

داستان درمورد دختریه به نام ملیکا که با از دست دادن عشقش زندگیشو میبازه اما یه اتفاق باعث میشه سرنوشتش تغییر کنه..

رمان های پیشنهادی:

دانلود رمان به طعم تمشک

دانلود رمان عموزاده

بخشی از رمان

چند وقت بود بابا تو خودش بود دلم میخواست باهاش حرف بزنم که یه شب دیدیم ساعت ۲ شب شد بابا خونه نیومد منو مامان خیلی نگران بودیم

دلم بدجور شور می‌زد نکنه چیزی شده. تقریبا ساعت ۳:۳۰ بود ک دیدیم در باز شد و بابا با صورت پر از خون جلو در وایساد. مامان که تا بابا رو دید زد

تو صورتش و از حال رفت منم ک تا اون لحظه تو بهت بودم رفتم بدو تو اشپزخونه اب قند درست کردم و امینو صدا زدم امین تا مارو دید گفت: چی شده؟

به بابا اشاره کردم که امین رفت سمتش کمکش کرد مامان که به هوش آمد با بی حالی گفت: بابات چش شده؟ بغلش کردمو گریه کردم گفتم: چیزی

نشده مامانم. ولی تو دل خودم پر غم بود اون شب نتونستم چیزی از بابا بپرسم صبح ک از اتاق رفتم بیرون دیدم بابا باز داره

لباس می‌پوشه رفتم کنارش وایسادم تو چشام نگاه کرد و چیزی نگفت می‌خواست رد شه ک جلوشو گرفتم گفتم:

بابا دیشب چه اتفاقی برات افتاد؟ چی شده بود؟ چرا صورتت پر خون بود؟ بابا منو هلم داد و رفت، منم تعجب کرده بودم

چرا حرفی نمی‌زنه چیشده؟ اون روزم مامان همش غصه خورد، امینم از صبح بیرون بود، منم همش تو خونه راه می‌رفتم

که صدای زنگ آمد چادرمو برداشتم رفتم دم در، یه مرد حدودا ۳۰ ساله امد داخل مامان آمد تو حیاط مرده شروع کرد داد و

بیداد ک مامان پرسید: چیه آقای محترم خونه رو گذاشتی رو سرت. مرده گفت: من نمی‌دونم خانوم من پولمو می‌خوام

شوهر شما دو ماه پیش ازم پول قرض گرفت گفتی ماه دیگه پول گیرم آمد پس میدم ولی الان دوماه شده پولو پس نداده مامان گفت:

واسه دو ماه اینجوری می‌کنی وایسا الان میرم طلاهامو میارم بردار داد بیداد راه ننداز ما ابرو داریم.

مامان رفت بعد چند دقیقه برگشت، گفت: علی خدا خیرت نده این چه کاریه کردی؟ رفتم طرف مامان و گفتم:

چی شده مامان؟ گفت: بابات همه طلاهامو فروخته. مرده یه پوزخند زد گفت:

خب چیشد اون علی بی همه چیز طلاهای شما رو فروخته؟ …

 

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 2.4 / 5. تعداد رای : 18

مشخصات رمان
  • نام رمان
    آبنبات چوبی
  • ژانر
    عاشقانه،هیجانی
  • نویسنده
    زهرا بردبار
  • صفحات
    180
لینک های دانلود
اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها

ورود کاربران

آخرین رمان ها
  • H12قشنگ بود...
  • ساراسلام قلم این نویسنده رو دوست دارم لطفا بقیه رمان هاشم هم بزارید...
  • میناخیلی قشنگ بود...
  • نرگسمن کتابای خانم حسینی رو خوندم و به نظرم روند پیشرفتشون تو داستان‌نویسی بسیار ملم...
  • نیلا گلیخیلی خوبهههه...
  • Nafas Arefiچرا نمیشه خوندش...
  • حدیثسلام من این رمان رو خوندم رمان قشنگی بود ممنون از نویسنده ش فقط اینکه این رمان ن...
  • نازنینبا اختلاف عالیهههههه...
  • نازنینعالیهههههههههههه خیلی دوسش دارم...
  • شادیعالی بود ، پیشنهاد میکنم حتما حتما بخونید. همه رمان های خانم عامل خوبن ، ولی غثی...
تبلیغات متنی
رمان های آنلاین
درباره سایت
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
توضیح کوتاه درباره سایت
آمار سایت
  • 7200 نوشته
  • 8 برگه
  • 5015 کامنت
  • 258 کاربر
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.