
دانلود رمان طغیان pdf از دلیار
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه،انتقامی،بزرگسال
حامدِ ماجد! بزرگ ترین طلا فروشِ تهران! قد و بالای رعنا، هیکل زیبا، خوش چهره و خوش صدا…
کسی که همهی دخترا براش سر و دست میشکنن! عاشقِ رفیقِ زنش می شه.
کسی که برای انتقام اون رو عاشق خودش میکنه…. دِل میده به دِلش و..
قسمتی از رمان
صدای نازکِ زنانه اش هوش از سرش پراند…
– حاجآقا این طلاهات چندِ؟
سرش را بلند کرد و خیرهی دختری شد که پشت پیشخوان با جلفی تمام آدامس میجوید.
– کدوما خانم؟
صدای ترکیدن آدامس دخترک اخمهایش را درهم پیچاند. دخترک انگشتش را روی ردیف حلقهها گذاشت.
– این نگین دارای عروس دومادی، میشه ببینم؟
بلهی آرامی گفت و جعبه را مقابل دخترک گذاشت.
شالش را عقب تر برد و روی شانه انداخت. سینهبند قرمز جیغش چیزی نبود که حامد را خوشحال کند.
دخترک زبان دور لبهایش کشید و خم شد.
سه دکمهی مانتواش باز بود و خط سینههایش دقیقا مقابل صورت حامد بود. دستی به صورتش کشید و استغفراللهای زیر لب زمزمه کرد.
– قیمت کدوم رو میخواید خانم محترم؟
– نازنین صدام کنید.
سپس دست زیر چانهاش گذاشت و چشمکی به حامد زد.
حامد شوکه از رفتار دختری که میگفت نازنین است قدمی به عقب رفت.
سرفهای کرد.
– بفرمایید خانم، اگه چیزی مدنظر هست بگین قیمت بدم.
نازنین باکس حلقههارا کنار زد و به حامد خیره شد.
موهای بلوندش را از روی صورتش کنار زد و آرام لب زد:
– قیمت اون حلقهای رو میخوام که تو توی انگشت دست چپم بذاریش.
حامدِ ماجد! بزرگ ترین طلا فروشِ تهران! قد و بالای رعنا، هیکل زیبا، خوش چهره و خوش صدا...کسی که همهی
دخترا براش سر و دست میشکنن! عاشقِ رفیقِ زنش می شه. کسی که برای انتقام اون رو عاشق خودش
میکنه.... دِل میده به دِلش و..



















