
دانلود رمان قدیسه ی ناپاک (دو جلد) pdf از کوثر شاهینی فر
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه
خلاصه رمان قدیسه ی ناپاک
ساقی همسر دوم خان دهکده ای دور افتاده که به سنگسار محکومه .محکومه به خیانتی که یادش نمیاد و سردار مردی که می خواد انتقام این خیانت رو بگیره و تا مرگ ساقی پیش میره ! از طرفی برادر هووی ساقی اونو دوست داره و ساقی عاشق میشه ما بین این دردسر های ریز و درشت ..
قسمتی از رمان
تند عقب برمیگردم … از دیروز ندیدمش … دیروزی که مهراوه رو با خودش برده … نگاش میکنم …. لبخند روی لباشه .. تنها کسیه که باهام ملایم و دوستانه برخورد میکنه … سکوت و وا رفتنه من رو که میبینه باز میگه : خوبی ؟
لبخند عجولی میزنم. … نصفه نيمه .. لب میزنم : خوبم؟!
سوال میپرسم ازش … خودش جواب رو میدونه … دستی پشت گردنش میکشه و میگه : این مهمونی جای تو نیست چرا نمیری توی اتاقت ؟
من اما جلو میرم .. تا یه قدمیش …… سر بلند میکنم برای بهتر دیدنش … قد بلند تر از منه . بودم پیش تر … که من ریز نقش ترم دست دست میکنم برای حرف زدن .. ماهان اما این دنیا نیست … خیره مونده به مردمکهای نمیدونم چه رنگیم … اما دل به دریا میزنم : مهـ خواهرت … حالش خوبه ؟ …..
صدام رو پایین آوردم. بهادر اگه بشنوه مسخرهم میکنه و بردیا تعجب میکنه … حق دارن ….. من خودم حس میکنم بعد از تصادف یه آدمه دیگه شدم دل میسوزونم برای مهراوه ای که قبل از تصادف سقف آرزوهاش رو روی سرش خراب کردم ! … این تغییره … راضی ام از این تغییر ماهان اما لبخند کجی میزنه و خیره به چشمای خیره مونده بهش لب میزنه : چه رنگیه؟
جا میخورم … نیم قدم عقب تر میخوام بردارم … دور تر شم… این نزدیکی درست نیست … این خیره موندن .. ماهان اما لبخند ملایمی میزنه … بازوم رو نگه میداره … مانعه دور شدنم میشه … فاصله گرفتنم ماتم میبره و ماهان اما با همون لبخندش به حرف میاد : مهرواه از بچگی زود خودش رو جمع و جور میکرد … سردارم کسی نبوده که مهراوه نشناسه . … هیچ چیز ازش بعید نیست ! … اما آدمه عاشق کور و گره !
ماهان و تشریحه عشق و عاشقی ؟
تند برمیگردم سمت صدا … صدای سردار …. با فاصله تر از هردوی ما ایستاده . نگاهش از دسته روی بازوم مونده تاب میخوره …. تا ماهان … تا من .. تا چشمام … اخم داره … خیرگیش به چشماش من طولانی تر …. من دستم رو میکشم … یه قدم عقب تر میرم هول شده م … چیکار کردم مگه ؟ …
آب دهنم رو قورت میدم. … ماهان اما خیره مونده به من … سردار هم ! …. این خیرگی رو دوست ندارم … برای من با سابقه ی نه خیلی خوب ، این خیرگی به تعبیره بد حساب میشه …. یه کج ماهان اما نفس عمیقی میکشه . دستاش رو توی جیباش فرو میبره … زل زده به من …. اما جواب سردار رو میده: ستار قبول کرده که بیاد … فردا … با پارتنرش داشتم میگفتم جای ساقی اینجا نیست این پایین … توی مهمونی ! …
نگاهم از ماهان تاب میخوره تا سردار …. سرداری که لبخند کجی میزنه و میگه : جای کی کجاست رو تو تعیین نمیکنی! … مخصوصا ساقى .
قیمت77000
ساقی همسر دوم خان دهکده ای دور افتاده که به سنگسار محکومه ….محکومه به خیانتی که یادش نمیاد و سردار مردی که می خواد انتقام این خیانت رو بگیره و تا مرگ ساقی پیش میره !از طرفی برادر هووی ساقی اونو دوست داره و ساقی عاشق میشه ما بین این دردسر های ریز و درشت ..



















