دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان نبض دیوانگی pdf از سارا و بهار

دانلود رمان نبض دیوانگی pdf از سارا و بهار

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه،بزرگسال

خلاصه رمان نبض دیوانگی

بهار، دختری معمولی با طرز فکری متفاوت است؛ دختری که همیشه مجذوب مردان پخته و باتجربه می‌شود.

تا اینکه مردی وارد زندگی‌اش می‌شود که از میان تمام آدم‌ها، بیشترین تأثیر را بر دل و مسیرش می‌گذارد…

و این بار، سرنوشت برایش پایانی خوش رقم می‌زند.

قسمتی از رمان

کیفمو جمع و جور کردم و از اتاق اومدم بیرون. در اتاق حامد رو باز کردم، سرمو بردم داخل و گفتم:

من دارم میرم، آقای مهندس… حامد با اخم گفت: الان که دیگه کسی نیست راحت باش…

یکم مکث کرد و ادامه داد: صبر کن، میرسونمت… سرم هنوز داخل اتاق بود و تنم بیرون از اتاق

که با صدای بابا از پشت سرم از جا پریدم و سرم محکم به دستگیره‌ی در خورد و اخم هوا رفت.

بابا با اخم نگام کرد، روبه حامد سلام کرد و گفت: خودم اومدم دنبالش، شما زحمت نکشین، خسته نباشین.

بعد دستمو کشید و دنبال خودش برد سمت آسانسور. از درد ضربه‌ای که به سرم خورده بود، اشک تو چشمم حلقه زد

و از یه طرف خداخدا می‌کردم که بابا قسمت اول حرفای حامد رو نشنیده باشه.

با چشمای اشکی با حامد خداحافظی کردم و سوار آسانسور شدم.

بابا دکمه‌ی پارکینگ رو فشار داد و گفت: از کی تا حالا انقدر صمیمی شدین؟

صمیمی؟ چطور؟ مگه؟ منی که عادت داشتم تا ظهر بخوابم، واقعاً برام سخت بود زود بیدار شدن.

با نفس‌نفس بیدار شدم. دوباره یه خواب پر از حامد دیدم، اما این بار بابا تو خواب مچمونو گرفت.

با وحشت و ترس بیدار شدم. تو خوابم آرامش نداشتم؛ دیگه خوابم نمی‌برد. رفتم پایین و مامان گفت:

میخوایم برای داییت بریم خواستگاری. با تعجب و ذوق گفتم: جدی؟ کی هست دختره؟

چرا دایی چیزی به من نگفت؟ تو رو مگه می‌شه تو خونه پیدا کرد که بشه باهات حرف زد؟

چند دقیقه تو سکوت گذشت و مامان دوباره گفت ایشالله حامد هم زودتر زن بگیره و سروسامون بگیره…

سنشون داره میره بالا، الان باید بچه‌ش همسن تو باشه. با چشمای گرد به مامان نگاه کردم و گفتم:

کلا ۴۱ سال از من بزرگتره! چطوری باید ازدواج می‌کرده که تو ۴۱ سالگی بچه بیاره؟

مامان چشم چرخوند و گفت: حالا تو چرا شور میزنی؟

قیمت47000

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 4 / 5. تعداد رای : 438

خلاصه رمان
بهار، دختری معمولی با طرز فکری متفاوت است؛ دختری که همیشه مجذوب مردان پخته و باتجربه می‌شود. تا اینکه مردی وارد زندگی‌اش می‌شود که از میان تمام آدم‌ها، بیشترین تأثیر را بر دل و مسیرش می‌گذارد... و این بار، سرنوشت برایش پایانی خوش رقم می‌زند.
مشخصات رمان
  • نام رمان
    نبض دیوانگی
  • ژانر
    عاشقانه،بزرگسال
  • نویسنده
    سارا و بهار
  • صفحات
    1385
اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها

ورود کاربران

آخرین رمان ها
  • H12قشنگ بود...
  • ساراسلام قلم این نویسنده رو دوست دارم لطفا بقیه رمان هاشم هم بزارید...
  • میناخیلی قشنگ بود...
  • نرگسمن کتابای خانم حسینی رو خوندم و به نظرم روند پیشرفتشون تو داستان‌نویسی بسیار ملم...
  • نیلا گلیخیلی خوبهههه...
  • Nafas Arefiچرا نمیشه خوندش...
  • حدیثسلام من این رمان رو خوندم رمان قشنگی بود ممنون از نویسنده ش فقط اینکه این رمان ن...
  • نازنینبا اختلاف عالیهههههه...
  • نازنینعالیهههههههههههه خیلی دوسش دارم...
  • شادیعالی بود ، پیشنهاد میکنم حتما حتما بخونید. همه رمان های خانم عامل خوبن ، ولی غثی...
تبلیغات متنی
رمان های آنلاین
درباره سایت
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
توضیح کوتاه درباره سایت
آمار سایت
  • 7200 نوشته
  • 8 برگه
  • 5015 کامنت
  • 258 کاربر
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.