
دانلود رمان گاهوک pdf از سایه
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه،بزرگسال
خلاصه رمان گاهوک
فاتح آژند مردی وحشی و زنباره که… هر24ساعت چندتا دختر هم نمیتونن راضیش کنن.
بدنش ششتکه و مغزش پر از نفرته. پولش از پارو بالا میره و هزارتا خدم و حشم داره که جلوش دولا میشن تا اوامرشو اجرا کنن
اما یهو دلشو به دختری میبازه که مثل برف سفید و مثل بلوط سخته. برفین…
این دختر همونیه که فاتح آژند میخواد تا آتیش شعلهورشو باهاش خاموش کنه… ظریفه؟! نمیتونه؟!
ولی فاتح اومده که فاتح میدون باشه، اون دخترِ سفیدبرفی رو میخواد فقط واسه خودش…
قسمتی از رمان
با کلید در رو باز کردم و کنار ایستادم تا آهو داخل بشه.
لبخند پر عشوهای نثارم کرد و پا به خونهم گذاشت.
پشت سرش داخل شدم و در رو هم قفل کردم، تو تاریکی به دنبال ریموت هالوژن ها گشتم.
روی کانتر دست کشیدم ولی نبود، بی حوصله میخواستم به سمت مبل ها برم اما صدای آهو و همزمان روشن شدن هالوژن ها باعث شد بایستم و به
سمتش برگردم.
-زودتر از تو پیداش کردم.
تک خندی زدم و روی مبل راحتی نشستم، جفت پام رو روی میز شیشهای مشکی رنگ گذاشتم و
از جیب پشتی شلوارم، پاکت سیگارم رو به همراه فندک بیرون کشیدم.
آهو مانتوی کرمی رنگ خوش طرح و دوختش رو ازتنش بیرون کشید، همزمان که قدم به قدم به من نزدیک تر میشد
من هم فندک رو زیر سیگارم گرفتم.
نیم خیز شدم و فندک رو روی میز پرت کردم، کام عمیقی گرفتم و دودش رو با غلظت بیرون فرستادم.
زن لوند مقابلم زیر نور آبی رنگ، درست مثل یک تابلو چشم گیر و بی نقص به تصویر کشیده شده بود.
پیراهن دکلته سرخابی رنگش مثل پوست به تنش چسبیده بود و یه بند پهن روی شونه سمت راستش بود
دستی به موهاش کشید و نزدیک تر شد.
قیمت48000
فاتح آژند مردی وحشی و زنباره که... هر24ساعت چندتا دختر هم نمیتونن راضیش کنن.
بدنش ششتکه و مغزش پر از نفرته. پولش از پارو بالا میره و هزارتا خدم و حشم داره که جلوش دولا میشن تا
اوامرشو اجرا کنن اما یهو دلشو به دختری میبازه که مثل برف سفید و مثل بلوط سخته. برفین...
این دختر همونیه که فاتح آژند میخواد تا آتیش شعلهورشو باهاش خاموش کنه... ظریفه؟! نمیتونه؟!
ولی فاتح اومده که فاتح میدون باشه، اون دخترِ سفیدبرفی رو میخواد فقط واسه خودش...










رمان خوبی بود
در حد یکبار خوندن خوبه