
دانلود رمان عشق عموزاده pdf از زهرا
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان : عاشقانه،اجتماعی
خیره به برگه ی تودستم شدم.هرچی که به ذهنم می اومدوروی برگه نوشته بودم..ازجام بلندشدم وبه ته سالن نگاهی انداختم، نگارباکلافگی خیره به برگش بود،ازنگاهش می شدفهمیدکه هیچی ننوشته و…
قسمتی از متن رمان
قیافش شبیه دختربچه ای بودکه مامانشون باهاشون دعواکرده وحالا اونابا همه قهرن..
به قیافه ی خوشگلش دقیق تر شدم…چشمای سبزی..داشت…اما اگه لجبازی وبچه بازیشو فاکتور بگیریم،.نگار واقعا دختر دوست داشتنی بود.. ازبس بهش فکر کردم اصلا متوجه نشدم که کی اومد پیشم نشست،همیشه وقتی تو فکرم از دنیای اطرافم بی خبر می شم….
نگار-گند زدم..اگه بدونی گیسا،هر چی چرت و پرت به ذهنم می اومد می نوشتم،فک نکنم بتونم پاس کنم این درسو..اکبری محاله ممکنه که بهم نمره بده…نگاریک ریزمشغول حرف زدن بودومن خیره خیره نگاش می کردم.. از طرز نگاهام لجش گرفتو و گفت؛
گیسا با تواما مثلا،چرا این جوری خیره شدی به من…خوب توام یه چیزی بگودیگه…بعد سرشو برگردوند و ادامه داد..اصلا نخواستم..



















