
دانلود رمان لعل بدخش pdf از ناشناس نسخه کامل بدون سانسور
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه
لعل بدخش روایت است از داستان مرد از تبار درد و اندوه و دختر از تبار امید و انگیزه، مرد که ظاهراً غرق در رنگ سیاه گناه و عمیقاً غرق در رنگ شرخ خون هست مرد که تندیس ترس را درهم شکست و این یعنی حکم تبعید وی به چیزی فراتر از مرز وحشت و تبدیل شدن به برهوت!
قسمتی از رمان
چهرهاش را خیلی خوب به یاد دارم، زیبایی افسانوی نداشت ولی کشش خاص خود را داشت!
دو چیز در وجود وی خیلی افسونگر و گیر بودند؛ چشمهای زیتونیِ وحشی، باریکهای سرخ و موهای خرمایی با ردههای طلایی…..
نمیتوانم در توصیفش اغراق بورزم، ولی در آن زمان هم بعضی دخترها توصیفش میکردند و اغلب دلباختهٔ سرسخت ایرج بودند!
(شیوا از چشمهایش میترسم بخدا، آدم با دیدنشان احساس ترس میکند، هر وقت میبینم اش رعشه به جانم میافتد و با کلمه و آیت از کنارش رد میشوم، میگویم ناگهان حمله نکند!)
با یادآوری سخنان ماهگل بیاختیار با خود خندیدم.
– شیوا کجا شیر میکنی دختر؟ چرا مثل دیوانهها میخندی؟!صدای مروه افکارم را از هم گسیخت!
صدایم را صاف میکنم و با لبخند میگویم…ـ هیچ، خاطرات طفلیتم باعث شد چند دقیقه از این محیط پرواز کنم به سوی بدخشان!
مروه خندان ادامه داد:
ـ چایات را بنوش که سرد شد، فیلسفه نگو!
تازه متوجه گیلاس چای میشوم که گرمیاش را در دستانم از دست داده بود.
چای را کنار میز میگذارم و با کنجکاوی رو به مروه میگویم…صدره کجا هست؟ چند روز است به شفاخانه نمیآید، مشکلی برایش پیش نیامده باشد!
مروه نفس عمیق میکشد و اندوهگین میگوید:
ـ شیوا، خودت که از وضعیت درهم کابل خبر داری، و به طور زنده تماشایش میکنی!
اگر همینطور ادامه داشته باشد، همهٔ ما مانند صدره خانهنشین و یا هم مجبور به مهاجرت میشویم!
قیمت47000



















