
دانلود رمان خمار مستی pdf از فاطمه بامداد نسخه کامل بدون سانسور
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه
سالار زرگر مردی عاشق که چندروز بعد از به دنیا اومدن پسرش همسرش ترکش میکنه وحالا این جدایی اون رو به یه مرد افسرده خشمگین و بی احساس تبدیل کرده…
رزا دختری که تو گذشته سختی های زیادی رو تحمل کرده برای تامین مخارج تحصیلش برای نگهداری از فرزند سالار زرگر پا میذاره تو عمارتی که نمیدونه چه روزهایی در انتظارشه ..دختری که به شدت خود ساخته س و حرف زور تو کتش نمیره
وحالا مقابل سالار زرگر قرارگرفته مردی که بدجور زورگوئه و بد اخلاق و اما رزایی که کم کم دل این مرد خشن و زورگو رو میبره
قسمتی از رمان
_شیرین خداکنه همه چی به خیر بگذره
شیرین_توکل به خدا از لبخند رولب عموهمایون وخاله مهناز و مامانت مشخصه همه چی اوکیه
_خداکنه
به طرفشون رفتیم روبه مامان لب زدم
_سلام
نگاهم کرد بالبخند جواب داد
_سلام
حاج همایون_بامادرت درباره کارصحبت کردم و مادرت موافقت خودش رو
اعلام کرد
با بهت به مامان نگاه کردم که مامان با دلهره لبخندی به من زد وگفت
_مطمئنی میخوای این مسئولیت وقبول کنی
با چونه لرزون لب زدم
_اره مامان
_خیله خب من مانعت نمیشم باصحبت هایی هم که با جناب زرگر کردیم
خیالم بابت کارت راحت شد
نفس راحتی کشیدم که حاج همایون بالبخند وتحکم لب زد
حاج همایون_ خب اگه مشکل دیگه ای نباشه من قرادادی که وکیلم تنظیم
کرده بیارم تا همه چی قانونی باشه
بااسترس سرم روبه معنی مثبت تکون دادم که یه برگه از تو کاور دراورد وبه
طرف شیرین گرفت
حاج همایون_شیرین جان شمازحمتش روبکش بده به رزا خانوم
شیرین بالبخند برگه ارو به همراه یه خود نویس خیلی زیبا به طرفم گرفت
دستام میلرزید قلبم پربود از ترس فکر اینکه میتونم ازپس این بچه بربیام یانه
بدجوری عذابم می داد چشمام رو برای چندلحظه بستم و تودلم باخدا عهد
بستم(خدایا خودت کمکم کن که پیش این خانواده سرشکسته نشم خدایا کمکم کن که به علی کوچولو مثل پسرم رسیدگی کنم)
چشمام روبازکردم وبرگه ارو ازشیرین گرفتم به برگه نگاه کردم یه قرارداد کاملا
قانونی بودکه همه ی مواردازجمله امنیت کامل من ذکرشده بود و اگه کوچکترین مشکلی برام پیش بیاد اشد مجازات رو درپی خواهد داشت ومن
بااین قراردادتودادگاه محکومشون میکنم و یه مورددیگه ذکرشده که اگه
کوچکترین بدرفتار سید علی زرگر داشته باشم حاج همایون زرگر ازم شکایت
خواهد کردو به معنای واقعی نابودم میکنه
حقوق ومزایاهم ذکرشده بود اب دهنم روقورت دادم وبادستی که میلرزید
قراردادروامضاکردم شیرین برگه اروازم گرفت وبعد حاج زرگر امضاکرد
حاج خانوم ازجاش بلندشد و شیرینی روی میز روبهمون تعارف کرد که بالبخند
ش یرین ی روبرداشتم که مامان روبه حاج همایون لب زد
_حاج اقا رزا باید ازهمین امروز کارش روشروع کنه
حاج همایون_بله
مامان نگاهی بهم انداخت که روبه حاج همایون گفتم
_حاج اقا اگه اجازه بدید برم خونه لوازم هام روجمع کنم وبرگردم
حاج همایون_علی تازه خوابیده اگه بیدارشه ودوباره بی تابی کنه چی
شیرین_عمو جون منم با رزا میرم اجازه میدید علی روهم ببریم
حاج همایون نگاهی بهم انداخت وسرتکون داد
حاج همایون_خیلی مراقب اولادم باش اون هنوز یه ماهش هم نیست
بااسترس سرتکون دادم مسئولیت خیلی بزرگی رودوشم بود و من ازهمین الان بدجور ترسیدم
_چشم مثل چشمام ازش مراقبت میکنم
حاج همایون_زودبرگردید
شیرین_چشم عموجون
سرتکون دادکه ازجامون بلندشدیم به همراه شیرین ازپله ها بالا رفتیم وارد اتاق
علی شدیم اروم علی روبغل کردم که تکون ارومی توبغلم خورد وخودش رو
توبغلم جمع کرد که قلبم فرو ریخت روبه شیرین که همونطورزل زده بودبه منو علی لب زدم
_پتوش رو بده بهم
زندایی باخشم شروع کردبه گریه کردن نمایشی..
قیمت63000
سالار زرگر مردی عاشق که چندروز بعد از به دنیا اومدن پسرش همسرش ترکش میکنه وحالا این جدایی اون رو به یه مرد افسرده خشمگین و بی احساس تبدیل کرده....رزا دختری که تو گذشته سختی های زیادی رو تحمل کرده برای تامین مخارج تحصیلش برای نگهداری از فرزند سالار زرگر پا میذاره تو عمارتی که نمیدونه چه روزهایی در انتظارشه..دختری که به شدت خود ساخته س و حرف زور تو کتش نمیره وحالا مقابل سالار زرگر قرارگرفته مردی که بدجور زورگوئه و بد اخلاق و اما رزایی که کم کم دل این مرد خشن و زورگو رو میبره



















