
دانلود رمان آغوش بی هوس pdf از میترا آذربانی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه،بزرگسال
خلاصه رمان مرگ با آرزوی زندگی
هیوا پسر مغرور و هوسبازیه که بنا به دلایلی و همچنین اصرار خانواده، با دختر یکی از شرکای پدرش نامزد شده و
چیزی تا مراسم ازدواجش باقی نمونده…. اما تو همین فاصله، ورود زنی افغان به همراهِ دخترش به منزل اونها،
تمام محاسبات زندگیِ هیوا رو به هم میریزه،و همین تغییر ناگهانی
دردسرهای زیادی رو براش به همراه داره که در نهایت مجبور میشه دست به رفتار و کارهایی بزنه که ……..
قسمتی از رمان
با وجزود مامان و هلیا نمی خواستم وسط معرکه ای که هیوا را انداخته بود پای پلیس هم باز بشه
از پشت درخت بیرون اومدم و با صدای بلند داد زدم: _کارن بسه ، توروخدا از اینجا برو…
نگاها همه به طرف من برگشت، هیوا مامان رو پس زد و دو قدم به سمتم برداشتولی نیمه را وایساد و با عصبانیت گفت:
_تو به چه حقی اومدی بیرون بیا برو تو اتاقت، زود باش (با چشم به بقیه اشار کرد…)
مامان جلو اومد و با صورتی رنگ پرید رو به هیوا گفت: _آقا هیوا چه کزار دخترم داری؟اصلا معلومه اینجا چه خبر؟
واسه چی یقه ی اون بنده خدارو گرفتی و حالا داری سر بچه ی من داد می زنی؟؟!!
نگاهم به هیوا افتاد، گوشه ی چشمش خزونی بود، با عصبانیتی که به شدت سعی در
کنترلش داشت رو به مامان گفت: _بیگم من به دختر کاری ندارم فقط اگه ممکنه هر دو برین داخل اتاقتون!!
خواهش می کنم.. هلیا_ یعنی چی؟! چرا هیچ کدومتون نمیگین این دعوا سر چیه؟
هیوا_ به تو ربطی ندار هلیا، بیا برو تو خونه… کارن خون دهنش رو پاک کرد و کمی جلو اومد… _من میگم اینجا چه خبره…!
قلبم هُری پایین ریخت، هیوا دوباره سمتش خیز برداشت، هلیا جیغ کشید و مامان و قاسم رو صدا زد…
هیوا_بی همه چیز روت رو کم میکنی یا نه… چی رو میخوای بگی ؟
اینکه با کمال پررویی را افتادی اومدی دم خونه ی ما دنبا … حرفش رو قورت داد رو به مامان کرد و تقریبا داد زد…
_بیگم این پُرروی آویزون رو ردش کن بره!! به قرآن چشمم رو روی خانم کرمی و
همسایه بازی می بندم همین وسط جرش میدما! بگو بره تا خونش رو نریختم… کارن_واسه چی پرروام؟
چون می خوام باهاش ازدواج کنم؟…
قیمت46000
هیوا پسر مغرور و هوسبازیه که بنا به دلایلی و همچنین اصرار خانواده، با دختر یکی از شرکای پدرش نامزد شده و چیزی تا مراسم ازدواجش باقی نمونده.... اما تو همین فاصله، ورود زنی افغان به همراهِ دخترش به منزل اونها، تمام محاسبات زندگیِ هیوا رو به هم میریزه،و همین تغییر ناگهانی دردسرهای زیادی رو براش به همراه داره که در نهایت مجبور میشه دست به رفتار و کارهایی بزنه که ........




















خیلی زیبا بود
عالیه عالی بخوانید حتما
بهترین رمانی که تابه خوندم…