
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
در دنیایی که تفاوت ها رنگ می بازند ، دو جوان خواسته ، ناخواسته در دانشگاه عاشق دختری می شوند که فرسنگها با آنها فاصله دارد . دختری از طبقه ای دیگر با تفاوت ها در اخلاق ، تربیت ، سطح اقتصادی…
مهراد و فرشید هر دو فرزندان خانواده های بسیار مرفه، که هیچ قید و بند اخلاقی و پایبندی به اخلاقیات ندارند ، همزمان عاشق مهرنوش دختری از خانواده متوسط ، اما با اخلاق خوب ، متین و نجیب می شوند . مهراد دلباخته ای به نام المیرا از کودکی دارد ، او با مشاهده اینکه مهراد پسر شیطون و جذاب عشق او را به بازی گرفته، غرق در دنیای خیال و رویای انتقامی سخت از دخترک معصوم قصه مهرنوش هست .جدال بین عشق واقعی و عشق پوشالی آغاز می شود ، تا اینکه اتفاقی در آن شب سرد کوهستانی همه معادله بازی را تغییر داد ، حالا به نفع کی ؟!!! ادامه رمان را دنبال کنید..
دل در دل مهراد نبود. نیم نگاهی به مهرنوش که چگونه آرام و متین صندلی های ردیف آخر نشسته بود ، نکته به نکته یادداشت بر می داشت داشت ، نیم نگاهی هم به استاد که کی کلاس را تمام می کند.
المیرا لگد محکمی به پایش زد و با توپ و تشر گفت :
– هی پسر چشم هات درویش کن,
– اگر این کار نکنی ، خودم از حدقه در شون می یارم.
کباب می کنم ، به خورد سگ ها میدم.
مهراد بی تفاوت به حرفها ، تهدید های المیرا همه فکر و ذکر اش ، شش دانگ حواس اش به مهرنوش بود.در خیال اش
« دست در دست مهرنوش تو خیابانهای شانزه لیزه ،قدم می زنند ، در عمق چشم های سیاه چون شب اش زل می زند ، عشق اش را فریاد می زند.»
این بار المیرا لگدی محکم تر به پایش می زند ، تا او را از خواب و خیال بیدار کند . شدت ضربه اینقدر بالا بود ، که با صدای قریچ وحشتناک صندلی مهراد ، همه نگاه ها سمت او معطوف شد.
مهراد شیطون لبخندی شیرین به همه می زند .بچه ها بالاخص پسرها با لبخند شیطنت آمیز شان او را مورد تمسخر قرار می دهند .
صدای استاد از آخر کلاس به هوا بلند می شود ، که می گوید:- آخر کلاس چه خبره ؟!
نیما دوست چون برادر مهراد ، پسر زیبای مغرور با خنده شیطنت آمیز اش ، درست مثل بچه های دبستانی از سر جایش باند می شود ، می گوید :- اجازه استاد دعوای عشق لیلی و مجنون هست.
قیمت68000



















