
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
داستان زندگی دختری به نام شیرین است که در خانوادهای پر از مشکل و نابسامان زندگی میکند. پدرش فوت کرده و او با مادر بیمارش، خواهرش صبا، برادر ناتنیاش صابر و عمویش [که معتاد است]در یک خانه قدیمی و محقر زندگی میکنند.شیرین سالهاست عاشق پسر همسایهشان، امین، است؛ اما امین از او دوری میکند. در همین حال، برادر امین، آرمین، که مردی خوشگذران و شیطان است، دلبستهی شیرین میشود و خانوادهاش برای خواستگاری او میآیند. شیرین به اجبار شرایط و برای فرار از خانهی پدری و آزارهای صابر، با اکراه با آرمین نامزد میکند و این میشود ولی با قتل آرمین رازهایی برملا میشود و امینی که تازه در پی از دست رفته اش به خود می آید…
لنگه ی در زنگ زده را با شانه هل داد و خواست تا آسمان شروع به باریدن نکرده وارد خانه شود..دو پله ی ورودی را پایین رفت و وسط حیاط تمیز و خلوت خانه چشم چرخاند.نه خبری از سامیار و ریخت و پاش های هرروزه اش بود و نه بساط کار صبا و مادرش..همه جا از تمیزی برق میزد و با نگاه به آسمان گرفته جلو رفت،هر چند با وجود صبا هرروز خانه شان نظافت و حیاط شسته و مرتب بود ولی نه تا این اندازه!
دستش داشت از سنگینی هندوانه می افتاد و حین در آوردن کتانی های سفیدش صدا زد:سامیار کجایی؟
جوری کفش ها را مرتب و با نظم توی جاکفشی اهنی کنار دیوار چیده بودند که او هم بی اختیار خم شد و با وجود هندوانه ای بزرگ و کوله ی سنگینش کفش هایش را جفت کرد و توی جاکفشی گذاشت.در آلومینیوم هال را باز کرد و حین داخل رفتن گفت:کسی خونه نیست؟
خبری از اهالی خانه نبود ولی بوی مواد شوینده زیر بینی اش پیچید و صدای شرشر آب حمام سکوت خانه را میشکست..هندوانه را کنار در آشپزخانه گذاشت و سمت حمام رفت .در نیمه باز را هل داد و گفت:اینجایی صبا؟
قیمت79000



















