
دانلود رمان نیرنج pdf از فرشته تات شهدوست
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه،انتقامی،هیجانی،مافیایی،معمایی
خلاصه رمان نیرنج
به خاطر تهمتی که سالها پیش سر زبانها چرخید جوانشیر در آتشِ کینهی یک جماعت سوخت و از بدی همان آدمها اهریمن زاده شد.
مَردی که ریشه و اصالتش به خطهی شکوهمند مازندران میرسید..رفتهرفته به قدرتمندترین فرد خاندان بزرگنیا تبدیل شد.حالا زمان آن رسیده که بعد از سالها برای گرفتن تقاص خونِ عزیزانش برگردد.. قمارِ سیاهی که با آتش انتقام شروع شد و به دشتِ خون رسیدو از آنطرف؛ دخترک ظریف و جسوری که سرنوشتش به خاطر یک قسم به زندگی پرهیاهو و وحشتناک این مرد گره خورده است و یکباره خودش را وسطِ بازی سیاهِ اهریمن میبیند ولی با برملا شدن بزرگترین راز خاندان بزرگنیا کمکم نقاب از چهرهها میافتد و گُل میفهمد که جوانشیر کسی نیست جز…!
قسمتی از متن رمان
کوله اش را روی صندلی عقب انداخت و با نگرانی پیاده شد.
– نمیتونی درستش کنی سورن؟
– باید بره زیر دست تعمیر کار کار من نیست.
– وسط این جنگل تعمیر کار از کجا پیدا کنیم؟
سورن بلاتکلیف زیر باران دستی به صورت خیس خود کشید و سمت ماشین برگشت.
– یه کاریش می کنم.
– میدونی الان کجاییم؟
– نصف تنه اش توی ماشین بود:
– وسط جنگل.
– اینو که می دونم عقل کل! منظورم اینه ما وسط جنگل چه غلطی می کنیم؟
چراغ قوه را روشن کرد و در ماشین را بست.
– تو فکر کن یه راه میانبر که بی دردسر برسیم نوشهر، اما انگار دردسر دست از سر ما برنمیداره.
آفسون بازوانش را بغل گرفت کمی سردش بود و از تاریکی و سکوت وهم انگیز جنگل میترسید.
– چه کار کنیم سورن؟ تا صبح بمونیم همینجا؟
– چاره ای نیست باید صبر کنیم.
– موبایل آنتن نمیده.
– تو همینجا بمون یا اصلاً برو تو ماشین… یه کم جلوتر شاید تونستم انتن…
به خاطر تهمتی که سالها پیش سر زبانها چرخید جوانشیر در آتشِ.کینهی یک جماعت سوخت و از بدی همان آدمها اهریمن زاده شد.مَردی که ریشه و اصالتش به خطهی شکوهمند مازندران میرسیدرفتهرفته به قدرتمندترین فرد خاندان بزرگنیا تبدیل شد.حالا زمان آن رسیده که بعد از سالها برای گرفتن تقاص خونِ عزیزانش برگردد قمارِ سیاهی که با آتش انتقام شروع شد و به دشتِ خون رسیدو از آنطرف؛ دخترک ظریف و جسوری که سرنوشتش به خاطر یک قسم به زندگی پرهیاهو و وحشتناک این مرد گره خورده است و یکباره خودش را وسطِ بازی سیاهِ اهریمن میبیند ولی با برملا شدن بزرگترین راز خاندان بزرگنیا کمکم نقاب از چهرهها میافتد و گُل میفهمد...



















