
دانلود رمان لالایی پاندورا pdf از مرجان فریدی و ساناز لرکی نسخه کامل بدون سانسور
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه،فانتزی،روانشناختی،معمایی
آریل و الا، خواهران دوقلویی هستند که از کودکی دور از یکدیگر و در دو دنیای کاملاً متفاوت بزرگ شدهاند. زندگی آنها زمانی دوباره به هم گره میخورد که خبر مرگ خواهر بزرگترشان را میشنوند؛ مرگی که خودکشی اعلام شده، اما پرسشهای بیپاسخ زیادی پشت پرده آن وجود دارد.
آریل و الا برای فهمیدن حقیقت راهی روستایی دورافتاده میشوند؛ روستایی آکنده از افسانه و ترس، جایی که مردم باور دارند روحی نفرینشده با زمزمهی لالایی، دختران جوان را به سوی مرگ و خودکشی میکشاند.
آریل، دختری جسور، پرشور و ماجراجو، یک یوتیوبر است که با تولید محتوا علیه خرافات شهرت پیدا کرده. او که حاضر نیست روایتهای مردم روستا را باور کند، تصمیم میگیرد بماند و حقیقت پشت این افسانه را پیدا کند.
قسمتی از رمان
و توی این مکان روح وجود نداره .
جمله ی آخر را روبه روی دوربین گفتم و لبخند همیشگی ام را زدم؛ ی ک لبخند فاتحانه پس از یک ماجرای عجیب وغریب. پرونده ی
این خانه متروکه هم بعد از سه هفته بسته شد و من میتوانستم امشب را با خیال آسوده بخوابم!
با شعف نیشخند زدم، میتوانستم به راحتی نگاههای شگفت زده و صدای تپش قلبهایشان را بعد از دیدن این ویدیوی بیست و
هشت دقیقه ای متصور شوم که بیش از سه هفته وقتم را گرفته بود .
همانطور که داشتم به اینترنت ضعیفی که جان میکند تا فیلم را آپلود کند بدوبیراه میگفتم، چهارپای های را از کنار پنجره ی
سوخته برداشتم و روی آن نشستم. کف پوش هایم روی شیشه خرده ها قیژقیژ صدا دادند اما حسش نبود که دوباره از جا بلند شوم
و چارپایه را کمی آنطرفتر بگذارم.
بوی نم آمیخته به خاکستر توی هوا کمی بینی ام را آزار میداد و این خاکسترهای معلق در هوا در میان باریکه ی نوری که از پنجره
داخل می آمد واضحتر به نظرم میرسیدند.
آه لعنتی…بالاخره آپلود شد. زیر لب نالیدم:_لعنتی بالاخره!
کمی به جلو متمایل شدم و آماده شدم تا موج احساسات مخاطبینم را ببینم و یکدفعه یک تماس ناشناس روی صفحه افتاد.
پوف کلافه ای کردم، چه وقت تماس بود آخر، توی بزنگاه چیزی که مدتها انتظارش را کشیده بودم؛ این یک اعصاب خردی مسلم
بود. رد تماس دادم. هر کسی که بود میتوانست بعد تماس بگیرد.بالافاصله دوباره همان شماره ی ناشناس زنگ زد. ظاهرا تا زمانی که جواب نمیدادم قرار نبود قطع کند. زیر لب غر زدم” سمج” و جواب دادم. صدای مرد از پشت خط شمرده و آرام کلمات را ادا کرد و چنان بود که کلیپ جدید یوتیوب و عکس العمل مخاطبها و همه چیز از ذهنم پرید.
_خانومِ الا اخوان؟
جا خوردم؛ شنیدن نام خواهری که سالها ندیده بودمش برایم شبیه یک شوک نابه نگام بود. زیرلب زمزمه کردم:
_نه من الا نیستم.
مرد اندکی درنگ کرد و من در ذهن با خودکلنجار میرفتم،مرد باید دوبلور میبود،این صدا باید اتک آن تایتان را دوبلوری
میکرد،مجدد پرسید:
_خانوم آنیه اخوان شماره هر دو خواهرش رو برای تماس اضطراری اینجا نوشته بودن . متاسفانه اسمتون جا افتاده. شما
خواهرشون هستید؟
قیمت51000



















