آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان مرا به جرم عاشقی حد مرگ زدند pdf از صدیقه بهروان فر
مشخصات رمان
  • نام رمان
    مرا به جرم عاشقی حد مرگ زدند
  • ژانر
    عاشقانه،انتقامی،هیجانی
  • نویسنده
    صدیقه بهروان فر
  • صفحات
    1906
خلاصه رمان

درد شلاق و زجر بی‌آبرویی وقتی کنار هم باشه می‌تونه بمب اتم بشه و دنیا رو خراب کنه اما نه واسه امیرعباس ما که مردونه پای زینب می‌ایسته و ازش رودست می‌خوره… زینب دختر آزاد و شر و شیطونی که با اومدن امیرعباس مذهبی به محله اشون دچار تضاد و حس های جدیدی میشه. و بخاطر اینکه به چشمش بیاد دست به بازی خطرناکی میزنه…. بازی با آبروی امیرعباس…

دانلود رمان مرا به جرم عاشقی حد مرگ زدند pdf از صدیقه بهروان فر

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه،انتقامی،هیجانی

خلاصه رمان مرا به جرم عاشقی حد مرگ زدند

درد شلاق و زجر بی‌آبرویی وقتی کنار هم باشه می‌تونه بمب اتم بشه و دنیا رو خراب کنه اما نه واسه امیرعباس ما

که مردونه پای زینب می‌ایسته و ازش رودست می‌خوره… زینب دختر آزاد و شر و شیطونی که با اومدن امیرعباس مذهبی

به محله اشون دچار تضاد و حس های جدیدی میشه. و بخاطر اینکه به چشمش بیاد دست به بازی خطرناکی میزنه….

بازی با آبروی امیرعباس…

قسمتی از متن رمان

چشمان خیس زینب، سر پایین افتاده‌اش و درماندگی چهره‌ی سمانه خانم، ناچارش کرد این را بگوید.

سمانه خانم هراسان شد. بند کرده بود به چادرش و هی آن را بالا می‌کشید. – نه پسرم. زینب باید پیش خودم باشه.

تنها که نمی‌تونم بذارمش. زن بیچاره کم مانده بود گریه‌اش بگیرد. امیرعباس جلو رفت و در عقب اتومبیل مهدیار را باز کرد.

– بیا بشین زینب جان، این‌جوری سرما می‌خوری. زینب نگاهش نکرد و تنها سر تکان داد و دو دستش را روی چرخ‌های ویلچر گذاشت.

بدجنسی بود اما لحظه‌ای ایستاد تا ببیند دخترک تخس قرار است چطور صندلی‌اش را حرکت دهد.

زینب که تقلایی کرد و نتوانست جابجا شود، نگاه پر گلایه‌اش باز بالا آمد.زود خودش را به پشت سر او رساند و

دسته‌های ویلچر را گرفت. زمان خوبی را برای سر به سر گذاشتن انتخاب نکرده بود. مطمئنا او در این لحظه

که برادرش او را نمی‌خواست و مادرش هم هیچ کار از دستش برنمی‌آمد، حال خوشی نداشت.

ویلچر را که کنار اتومبیل رساند، جلو آمد تا کمکش کند.

زینب اما بدون توجه به او و دست دراز شده‌اش، با کمک دستگیره‌ی داخل اتومبیل ایستاد و خودش را بالا کشید.

می‌مرد هم از او کمک نمی‌گرفت. خجالت نمی‌کشید! ایستاده بود کنار تا از نتوانستن او لذت ببرد!

بینی‌اش را بالا کشید و رو برگرداند. هیچ دلش نمی‌خواست امیرعباس یا حسین شاهد اشک‌هایش باشند.

از حسین عجیب نبود اما از امیرعباس واقعا توقع نداشت، حداقل حالا که هم از نظر روحی داغان بود و هم از نظر جسمی!

پتو را روی تن او مرتب کرد و کمی خم شد…

 

چند ستاره میدی به این رمان ؟

برا امتیازدهی روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 5 / 5. تعداد رای : 565

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • Farzaneجزو بهترین رمان هایی که خوندم عالی بود👏👏...
  • ادمین سایت🌹...
  • ادمین سایتسلام بله...
  • فاطمهفایل کامل سانسور نشده هستش ؟...
  • ادمین سایتسلام و عرض ادب 🌹 ممنون از پیشنهاد خوبتون. خوشحالیم که در کنارمون هستید حتماً پیش...
  • مهنازرمانهای گرگینه ای...
  • مهینبا سلام و عرض احترام تشکر از اینکه چنین برنامه ایی رو قرار دادید تا ما هم با نوی...
  • ادمین سایتسلام نه دوست عزیز...
  • Farzaneمحتوا خوب بود...
  • آدریناالان اینکه جلد دومش نیست جلد دومش رو اصلا قرار دادید؟...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین