آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان بگذر ز من pdf از حمیرا حسین زاده نسخه کامل بدون سانسور
مشخصات رمان
  • نام رمان
    بگذر ز من
  • ژانر
    عاشقانه،هیجانی
  • نویسنده
    حمیرا حسین زاده
  • صفحات
    1504
خلاصه رمان
آشنا دختری جذاب با نبوغ بالایی در برنامه‌نویسی و هک که سالها در گوشه‌ی زیرزمین اصغراجاقی، در خفا زندگی میکنه! دخترهای اصغر برای هر مشکلی سراغش میرند و پسرهاشم جرات نزدیک شدن بهش رو ندارند! البته که چیز زیادی ازش نمیدونن و سوالی هم ازش نمیپرسن! عارف نوه‌ی میرزاحشمت، به کشور برمیگرده و در ساختمون کهنه و قدیمی پدربزرگش در همسایگی اصغرخان، سکونت میکنه. اما کسی نمیدونه دنبال چی و یا کیه؟! با یه تصادف ساختگی، زمینه‌ی هم‌صحبتی با آشنا رو جور میکنه و تا جایی پیش میره که دلباخته‌اش میشه! اما بازی، طور دیگه‌ای براش رقم میخوره..

دانلود رمان بگذر ز من pdf از حمیرا حسین زاده نسخه کامل بدون سانسور

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه،هیجانی

خلاصه رمان بگذر ز من

آشنا دختری جذاب با نبوغ بالایی در برنامه‌نویسی و هک که سالها در گوشه‌ی زیرزمین اصغراجاقی، در خفا زندگی میکنه!دخترهای اصغر برای هر مشکلی سراغش میرند و پسرهاشم جرات نزدیک شدن بهش رو ندارند!البته که چیز زیادی ازش نمیدونن و سوالی هم ازش نمیپرسن!عارف نوه‌ی میرزاحشمت، به کشور برمیگرده و در ساختمون کهنه و قدیمی پدربزرگش در همسایگی اصغرخان، سکونت میکنه. اما کسی نمیدونه دنبال چی و یا کیه؟!با یه تصادف ساختگی، زمینه‌ی هم‌صحبتی با آشنا رو جور میکنه و تا جایی پیش میره که دلباخته‌اش میشه! اما بازی، طور دیگه‌ای براش رقم میخوره..

قسمتی از رمان

کیسه زباله ی سنگین رو توی سطل زباله شوت کرد و کوچه ی تاریک رو برگشت و وارد حیاط خونه شد. از پله ها پایین رفت و کلید انداخت و داخل فضای خصوصی خودش شد فضایی که در واقع زیرزمین تمیز و رنگ شده ی ساختمون بود کلاه اورکت رو به پس سرش پرت کرد و موهای لخت و مشکیش در اثر اصطکاک تولید الکتریسته کرده و در اطرافت صورتش به جهات چندگانه کشیده شد! با اخم از برق زدنای ریز در اطراف صورتش اورکت اشو در آورد و گوشه ی دیوار رهاش کرد و با مرتب کردن موهاش سراغ میز و تشکیلاتش رفت ارسالی آخر، پُر از کدهای غلط بود و حوصله اشو سر برده بود. به محض اینکه روی صفحه ی مقابلش چشم دوخت صدای تق تق آروم روی شیشه ی درب ورودی مطمئنش کرد که باز سروکله ی الناز پیدا شده! با اخمی که می رفت تا عمیق تر بشه بلند شد و بطرف در رفت و با چرخوندن کلید دستگیره رو کشید و بدون فرصت دادن به الناز برای ورود در رو محکم نگه داشت

و گفت:- مگه همین نیم ساعت پیش بهت نگفتم هنوز کار. داره؟ این ارسالی آخر خیلی شلم شور باست. الناز ملتمسانه گفت: وای آشنا، رئیس شرکت مخمو خورده بس که پیام می فرسته هر چی ام بهش می‌گم کار زیاد داره و نمی‌رسم واسه امشب میگه واریزی اتو بیشتر می‌کنم. خب تو هم بجنب دیگه آشنا که به خاطر چرت گویی الناز کفری شده بود، از لای در دست پیش برد و هل ریزی به شونه ش داد و به عقب فرستادش و با صدای خفه ولی عصبی، گفت: – خانوم کارشناس اگه تا یک دقیقه ی دیگه نری بالا و تا وقتی من پایان کار رو اعلام نکردم اینطرفا پیدات بشه؛ به همون رئیس پولدار و آبله ت قسم که با یه ویروس بدفرم کل سیستم دفترشو نابود می‌کنم تا خودمو خودتو یه جا خلاص کنم فهمیدی؟ الناز با چشم‌های بشدت ترسیده خود خواسته قدمی به عقب برداشت بعد دست‌هاشو بالا اورد. و هر دو کف دستشو به سمت آشنا گرفت و گفت:باشه باشه اصلا غلط کردم مزاحمت شدم

پول چه ارزشی داره لامصب چرک کف دسته من الان میرم بالا و تا تو نگفتی دیگه این دور و بر پیدام نمیشه خوبه؟!آشنا بدون دادن جوابی در رو محکم بست و کلید رو توی قفل چرخوند بازدمشو با فشار بیرون فرستاد و دوباره روی صندلیش نشست و به صفحه ی مقابلش خیره شد آستین‌های بلوز بافتشو بالا زد و به انگشت‌هاش چرخش و نرمش داد و شروع کرد!تقریبا بعد از سه ساعت کار و تمرکز روی برنامه ی مقابلش و اصلاح کدهای نوشته شده از خمیدگی خارج شد و با صاف کردن کمرش، فحش‌های بسیار بدی به برنامه نویس مذکور داد و با جدا کردن فلش از سیستم بلند شد و ایستاد. دست روی کمر گذاشت و به چپ و راست مایل شد و با چند گام بلند به سمت در رفت و از زیرزمین خارج شد. هوای سرد بیرون شوک خوبی برای خشم درونیش بود و با پوشیدن دمپایی‌های علیسان پله ها رو بالا رفت و در سکوت شبانگاهی ساختمون، پشت در واحد طبقه ی دوم ایستاد

و چند ضربه ی آروم نواخت. الناز که ظاهرا به درب واحد چسبیده بود، سریع در رو باز کرد و با ذوق خالصی گفت: -وای تموم شد؟ عاشقتم آشنا! آشنا هلش داد و وارد خونه شد مهتابی کوچک بالای دکور جاکفشی و آویز لباس هال رو به اندازه ای که بشه اشیا رو تشخیص داد روشن کرده بود. نگاهش دور خونه ی نیمه تاریک چرخید و با تیز کردن گوشش و نشنیدن صدای قیژ قیژ چرخ خیاطی رو به الناز گفت: پروین خوابیده؟ اون که معمولا تا یک بیداره الناز نزدیک شد و با صدای آهسته ای گفت: نیم ساعت پیش رفت که بخوابه خیلی خسته بود و کمرشم درد میکرد بعد شام کل سرویس‌ های بهداشتی و حموم هر سه طبقه رو تک و تنها نظافت کرد._بس که خله پس اون دو تا لندهور به چه دردی می خورن؟_وای آشنا این ساعت شب بی خیال این چیزا شو کار تمومه که بفرستم واسه حجت؟_چرا یه راست نمیفرستی واسه اون رئیس خرتون؟_چه می‌دونم خودش گفت هروقت تموم شد بفرستم واسه حجت، لابد ادامه ی کار دست اونه.

 

قیمت49000

 

چند ستاره میدی به این رمان ؟

برا امتیازدهی روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 5 / 5. تعداد رای : 651

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • Farzaneجزو بهترین رمان هایی که خوندم عالی بود👏👏...
  • ادمین سایت🌹...
  • ادمین سایتسلام بله...
  • فاطمهفایل کامل سانسور نشده هستش ؟...
  • ادمین سایتسلام و عرض ادب 🌹 ممنون از پیشنهاد خوبتون. خوشحالیم که در کنارمون هستید حتماً پیش...
  • مهنازرمانهای گرگینه ای...
  • مهینبا سلام و عرض احترام تشکر از اینکه چنین برنامه ایی رو قرار دادید تا ما هم با نوی...
  • ادمین سایتسلام نه دوست عزیز...
  • Farzaneمحتوا خوب بود...
  • آدریناالان اینکه جلد دومش نیست جلد دومش رو اصلا قرار دادید؟...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین