
دانلود رمان بگذر ز من pdf از حمیرا حسین زاده
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه،هیجانی
خلاصه رمان بگذر ز من
آشنا دختری جذاب با نبوغ بالایی در برنامهنویسی و هک که سالها در گوشهی زیرزمین اصغراجاقی، در خفا زندگی میکنه!
دخترهای اصغر برای هر مشکلی سراغش میرند و پسرهاشم جرات نزدیک شدن بهش رو ندارند!
البته که چیز زیادی ازش نمیدونن و سوالی هم ازش نمیپرسن!
عارف نوهی میرزاحشمت، به کشور برمیگرده و در ساختمون کهنه و قدیمی پدربزرگش
در همسایگی اصغرخان، سکونت میکنه. اما کسی نمیدونه دنبال چی و یا کیه؟!
با یه تصادف ساختگی، زمینهی همصحبتی با آشنا رو جور میکنه و تا جایی پیش میره
که دلباختهاش میشه! اما بازی، طور دیگهای براش رقم میخوره..
قسمتی از رمان
کیسه زباله ی سنگین رو توی سطل زباله شوت کرد و کوچه ی تاریک رو برگشت و وارد حیاط خونه شد.
از پله ها پایین رفت و کلید انداخت و داخل فضای خصوصی خودش شد فضایی که
در واقع زیرزمین تمیز و رنگ شده ی ساختمون بود کلاه اورکت رو به پس سرش پرت کرد
و موهای لخت و مشکیش در اثر اصطکاک تولید الکتریسته کرده و در اطرافت صورتش
به جهات چندگانه کشیده شد! با اخم از برق زدنای ریز در اطراف صورتش اورکت اشو در آورد
و گوشه ی دیوار رهاش کرد و با مرتب کردن موهاش سراغ میز و تشکیلاتش رفت ارسالی آخر
پُر از کدهای غلط بود و حوصله اشو سر برده بود. به محض اینکه روی صفحه ی مقابلش چشم
دوخت صدای تق تق آروم روی شیشه ی درب ورودی مطمئنش کرد که باز سروکله ی الناز پیدا شده!
با اخمی که می رفت تا عمیق تر بشه بلند شد و بطرف در رفت و با چرخوندن کلید
دستگیره رو کشید و بدون فرصت دادن به الناز برای ورود در رو محکم نگه داشت
و گفت:- مگه همین نیم ساعت پیش بهت نگفتم هنوز کار. داره؟ این ارسالی آخر خیلی شلم شور باست.
الناز ملتمسانه گفت: وای آشنا، رئیس شرکت مخمو خورده بس که پیام می فرسته هر چی ام
بهش میگم کار زیاد داره و نمیرسم واسه امشب میگه واریزی اتو بیشتر میکنم.
خب تو هم بجنب دیگه آشنا که به خاطر چرت گویی الناز کفری شده بود، از لای در دست پیش برد و
هل ریزی به شونه ش داد و به عقب فرستادش و با صدای خفه ولی عصبی، گفت:
– خانوم کارشناس اگه تا یک دقیقه ی دیگه نری بالا و تا وقتی من پایان کار رو اعلام نکردم اینطرفا پیدات بشه
به همون رئیس پولدار و آبله ت قسم که با یه ویروس بدفرم کل سیستم دفترشو نابود میکنم
تا خودمو خودتو یه جا خلاص کنم فهمیدی؟ الناز با چشمهای بشدت ترسیده
خود خواسته قدمی به عقب برداشت بعد دستهاشو بالا اورد. و هر دو کف دستشو
به سمت آشنا گرفت و گفت:باشه باشه اصلا غلط کردم مزاحمت شدم..
قیمت47000



















