
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
نسیم دختری شاد و سرحاله و در عین حال بسیار درسخون تو دانشگاه تهران واسه رشته معماری قبول می شه با وجود مخالفت های مادر و پدرش برای رفتن به دانشگاه اونا رو راضی می کنه اما وقتی به تهران به خونه ی یکی از رفقای قدیمی پدرش میره مسیر زندگیش عوض می شه باعث می شه این دختر شاد عاشق بشه ولی به هر نحوی که بتونه سعی در جنگ با احساسش داره و بهراد شایسته هم متقابلاً این احساس عمیق رو نسبت به نسیم داره ولی یه مشکلی این وسط مقابل بهراد هست که
تا از خواب بلند شدم رفتم روشویی و حسابی به صورتم آب زدم بعدش بدو بدو رفتم پایین لپ تاپم رو هم برداشته بودم بعد از صبح بخیر گفتن به بابا و مامان کنار بابا روی مبل نشستم و با ذوق لپ تاپ رو روشن کردم بابا-خب !زود باش ببینم نتیجه اش چی شد؟ منم سریع وصل شدم اینترنت و زدم سایت مخصوص رو از استرس پام رو تکون می دادم از اونجایی که لپ تاپ روی پام بود به شدت داشت
بالا پایین می شد مامان-اِ؟ !نسیم آروم بگیر دختر با صدای لرزونی گفتم :آخه نمی شه !نمی دونی چقدر آدرنالین بدنم رفته بالا بابا-باز شد سریع به صفحه نمایشش نگاه کردم داشتم می گشتم مامان چشاش رو بسته بود و زیر لب دعا می کرد بابا هم در حالی که داشت به صفحه نگاه می کرد و با چشاش در حال کاوش بود زیر لب دعا زمزمه می کرد اسمم رو دیدم نسیم بیدار، نوزده ساله..



















