آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان موج غریبی pdf از باران وثوقی
مشخصات رمان
  • نام رمان
    موج غریبی
  • ژانر
    عاشقانه،همخونه ای
  • نویسنده
    باران وثوقی
  • صفحات
    352
خلاصه رمان
نسیم دختری شاد و سرحاله و در عین حال بسیار درسخون تو دانشگاه تهران واسه رشته معماری قبول می شه با وجود مخالفت های مادر و پدرش برای رفتن به دانشگاه اونا رو راضی می کنه اما وقتی به تهران به خونه ی یکی از رفقای قدیمی پدرش میره مسیر زندگیش عوض می شه باعث می شه این دختر شاد عاشق بشه ولی به هر نحوی که بتونه سعی در جنگ با احساسش داره و بهراد شایسته هم متقابلاً این احساس عمیق رو نسبت به نسیم داره ولی یه مشکلی این وسط مقابل بهراد هست که
لینک های دانلود

دانلود رمان موج غریبی pdf از باران وثوقی

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان موج غریبی:عاشقانه،همخونه ای

خلاصه رمان موج غریبی

نسیم دختری شاد و سرحاله و در عین حال بسیار درسخون تو دانشگاه تهران واسه رشته معماری قبول می شه با وجود مخالفت های مادر و پدرش برای رفتن به دانشگاه اونا رو راضی می کنه اما وقتی به تهران به خونه ی یکی از رفقای قدیمی پدرش میره مسیر زندگیش عوض می شه باعث می شه این دختر شاد عاشق بشه ولی به هر نحوی که بتونه سعی در جنگ با احساسش داره و بهراد شایسته هم متقابلاً این احساس عمیق رو نسبت به نسیم داره ولی یه مشکلی این وسط مقابل بهراد هست که

قسمتی از رمان موج غریبی

تا از خواب بلند شدم رفتم روشویی و حسابی به صورتم آب زدم بعدش بدو بدو رفتم پایین لپ تاپم رو هم برداشته بودم بعد از صبح بخیر گفتن به بابا و مامان کنار بابا روی مبل نشستم و با ذوق لپ تاپ رو روشن کردم بابا-خب !زود باش ببینم نتیجه اش چی شد؟ منم سریع وصل شدم اینترنت و زدم سایت مخصوص رو از استرس پام رو تکون می دادم از اونجایی که لپ تاپ روی پام بود به شدت داشت

بالا پایین می شد مامان-اِ؟ !نسیم آروم بگیر دختر با صدای لرزونی گفتم :آخه نمی شه !نمی دونی چقدر آدرنالین بدنم رفته بالا بابا-باز شد سریع به صفحه نمایشش نگاه کردم داشتم می گشتم مامان چشاش رو بسته بود و زیر لب دعا می کرد بابا هم در حالی که داشت به صفحه نگاه می کرد و با چشاش در حال کاوش بود زیر لب دعا زمزمه می کرد اسمم رو دیدم نسیم بیدار، نوزده ساله..

چند ستاره میدی به این رمان ؟

برا امتیازدهی روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 3 / 5. تعداد رای : 3

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • Farzaneجزو بهترین رمان هایی که خوندم عالی بود👏👏...
  • ادمین سایت🌹...
  • ادمین سایتسلام بله...
  • فاطمهفایل کامل سانسور نشده هستش ؟...
  • ادمین سایتسلام و عرض ادب 🌹 ممنون از پیشنهاد خوبتون. خوشحالیم که در کنارمون هستید حتماً پیش...
  • مهنازرمانهای گرگینه ای...
  • مهینبا سلام و عرض احترام تشکر از اینکه چنین برنامه ایی رو قرار دادید تا ما هم با نوی...
  • ادمین سایتسلام نه دوست عزیز...
  • Farzaneمحتوا خوب بود...
  • آدریناالان اینکه جلد دومش نیست جلد دومش رو اصلا قرار دادید؟...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین