
لینک مستقیم دریافت رمان برای اندروید و کامپیوتر
روشنا بعد از ده سال عاشقی روز عروسیش با آرمین بدون داماد به خونه پدری برمیگرده در اوج غم و ناراحتی متوجه غیبت خواهرش میشه و آه از نهادش بلند میشه. به هم خوردن عروسیش موجب میشه، رازهایی از گذشته برملا شه رازهایی که تاوانش را روشنا با تموم مظلومیت و معصومیتش داده…روشنا با قلبی شکسته شاهد ازدواج خواهرش با عشقش میشه و دلیل این ازدواج هم معماییه که آرمین و روشنا در پی کشف اون راز هستند.رازی که دردی سنگین تر روی دل روشنا و آرمین میذاره تا جایی که روشنا ترک دیار میکنه و آرمین به یک مرد خشن تبدیل میشه و آوار میشه بر سر رویا تا اینکه…
رمان «شاپرک تنها» نوشتهٔ پروانه قدیمی، داستانی عاشقانه و پر از فراز و نشیب است که با جدایی و رازهای پنهان گذشته گره میخورد. روشنـا پس از سالها عشق و دلبستگی، در روزی که قرار است آغاز زندگی مشترکش باشد، با اتفاقی تلخ روبهرو میشود. بازگشت او به خانهٔ پدری و ناپدید شدن خواهرش، رؤیا، ماجراهایی تازه را رقم میزند و پرده از رازهایی برمیدارد که زندگی شخصیتها را تحت تأثیر قرار میدهند.این رمان در کنار روابط عاطفی شخصیتها، به موضوعاتی مانند جدایی، گذشتهٔ پنهان، پیامد انتخابها و دشواریهای روابط خانوادگی میپردازد.
روشنا: شخصیت محوری داستان که پس از سالها عاشقی با اتفاقات تلخ و رازهای پیچیدهای روبهرو میشود. او باید با پیامدهای اتفاقات زندگیاش کنار بیاید.
آرمین: مردی که رابطهاش با روشنـا و رازهای گذشته، بخش مهمی از گرههای داستان را شکل میدهد. اتفاقات پیشآمده بر رفتار و شخصیت او تأثیر میگذارند.
رؤیا: خواهر روشنـا که ناپدید شدن و ازدواجش با عشق روشنـا، پرسشهای مهمی را در مسیر داستان ایجاد میکند.
داستان پر از راز و ابهام: وجود پرسشهایی درباره گذشته و انگیزه شخصیتها، مخاطب را به دنبال کردن ماجرا ترغیب میکند.اتفاقات غیرمنتظره: تغییر مسیر زندگی روشنـا و روابط پیچیده میان شخصیتها، داستان را از یکنواختی دور میکند.روابط عاطفی پرتنش: عشق، جدایی و دلشکستگی نقش مهمی در پیشبرد روایت دارند.توجه به پیامد تصمیمها: انتخابهای شخصیتها بر زندگی خودشان و اطرافیانشان اثر میگذارد و زمینهساز اتفاقات بعدی میشود.ظرفیت ایجاد همذاتپنداری: رنجها و چالشهای عاطفی شخصیتها میتوانند مخاطب را با احساسات و موقعیتهای آنها درگیر کنند.
رسلان تماس تلفنی اش را پایان داد و نگاه داغ و پر تفکرش روی صورت دخترک نگونبخت خیره ماند. سنگینی نگاهش، نگاه روشنا را به سمتش کشاند نگاهشان در هم گره خورد. برق شیطنت در چشمان قهوه ایش هویدا بود. پوزخندی زد و گوشه ی لبش را با انگشت مالش داد. گویا در دلش عروسی برپا بود منتظر دیدن چنین روزی بود و به آرزویش رسیده بود. نیشخندی زد و صورتش را کمی جلو برد. زمزمه وار کنار گوشش گفت:چه بیسلیقه بود که چنین عروس زیبایی رو سنگ قلاب کرد. نامرد نون زیر کباب بیشتر دوست داشت.. خوب خيليا لياقت کباب رو ندارن… همون نون زیر کباب هم از سرشون زیاده. روشنا با دیدن آن نگاه تیز و برا زانوهایش به لرز افتاده بود با شنیدن این جملات حال تهوع گرفت. دردمند و مستأصل نگاهش کرد ارسلان دستی روی صورت شش تیغه اش کشید. با دیدن رنگ پریده عروس ناکام نفسش را با حرص از سینه بیرون داد و از او فاصله گرفت پسری که آرزوی خیلی از دخترها بود برای او جز عذاب و درد ارمغانی نداشت زیر پوست سرش سرد شده بود حس سبکی داشت.امکان نداشت رفتن رؤیا با این اتفاق تداخل داشته باشد… صدای رؤیا مانند پتک در سرش کوبید، -قبول کن آرمین از سرت زیاده روشنا… نمیدونم چطور دل آرمین رو بردی که جز تو چشمش دختر دیگه ای رو نمی بینه. سرمای شدیدی تا زیر پوست صورتش جریان پیدا کرد.



















