
یکی از ویژگیهای برجسته رمان عاشقانه اشتباه کردم، روایت صمیمی و طنزآمیز اون در کنار پرداختن به روابط عاطفیه. نویسنده تلاش کرده داستان رو از حالت یک عاشقانه ساده خارج کنه و با اضافه کردن چالشهای خانوادگی، سوءتفاهمها و تفاوتهای شخصیتی، فضای متنوعتری بسازه.روایت داستان از زاویه دید شخصیت اصلی، باعث میشه خواننده بهخوبی با احساسات، تردیدها و واکنشهای اون همراه بشه. همچنین دیالوگهای پرتحرک و موقعیتهای طنزآمیز، به داستان ریتمی نسبتاً روان دادهاند.البته طولانی بودن رمان و تعدد گفتوگوها و اتفاقات روزمره ممکنه در بعضی بخشها از سرعت پیشروی داستان کم کنه. با این حال، فضای گرم خانوادگی و روند شکلگیری رابطه عاطفی، از عواملی هستند که مخاطب رو به ادامه مطالعه ترغیب میکنند.
نیکی دختری بیستوهفتساله، شوخطبع، پرانرژی و دارای روحیهای مستقل است. او در کنار شیطنتها و واکنشهای گاهی عجولانهاش، قلب مهربانی داره و خانواده براش جایگاه ویژهای دارن. شخصیت نیکی به دلیل تضاد میان ظاهر شوخ و احساسات عمیقش، از نقاط جذاب داستان محسوب میشه.
مرتضی مردی سیوچهارساله، جدی، مغرور و نسبتاً سختگیره که در برخوردهای اولیه رفتاری سرد و گاهی تند از خودش نشون میده. اما با پیشرفت داستان، جنبههای متفاوتتری از شخصیتش آشکار میشه و مخاطب فرصت پیدا میکنه پیچیدگیهای رفتاری و عاطفی او رو بهتر بشناسه.
شخصیتپردازی قابلتوجه نیکی و مرتضی و تفاوتهای رفتاری آنها.استفاده از طنز در موقعیتهای روزمره و خانوادگی.دیالوگهای خودمانی و متناسب با فضای داستان.حضور خانواده و تأثیر روابط خانوادگی بر روند اتفاقات.ترکیب عاشقانه، طنز و چالشهای عاطفی در یک روایت واحد.
چند سالیه درسمو تموم کردم، لیسانس حسابداری دارم، دختر بزرگ خانواده ام یه برادر و خواهر کوچیکتر از خودم دارم؛
پدرم کارمند بازنشسته ی اداره ی بیمه ست اما در حال حاضر رو تاکسی کار می کنه مادرم خونه داره و…
-بسه!
انگار یه کم کلافه شده، وا چش شد؟ بطری آب و بر می دارم چند تار از از موهای همیشه دست و پاگیرم از پشت گوشم سر
می خوره و می ریزه رو گونه هام بطری و رها می کنم و موهامو دوباره میندازم پشت گوشم خوشم نمیاد اینطوری مستقیم زیر نگاهشم!
قبل از این که دوباره بطری آب و بردارم دستش رو بطری میشینه لیوان خالی و پر از آب بطری می کنه و لیوان و سمتم
می گیره.
لیوان و که می گیرم همه ی سعیم اینه که دستام حتی با نوک انگشتاش تماسی نداشته باشه، یه موقع پیش خودش فکر نکنه
دختره از عمد داره خودشو بهم می ماله!
به مقدار ناچیز از آب تو لیوان می خورم و لبای کمی خشک شده امو با زبونم تر می کنم.
-نمی خواین از خودتون چیزی بگین؟
نگاهی زیر چشمی نصیبم میشه واا حالا که یه خوش بر و رو خورده به پستمون اعصاب درست درمون نداره!
والا هر چی سنگه واسه پای لنگه…
بازم تلاش می کنم. خدایا خودت می دونی که بی شوهری چقدر بیداد می کنه حالا که یکی پیدا شده که سرش به تنه اش می ارزه
یه کوچولو تلاش کنم دیگه…
-شما…شما هدفتون از ازدواج چیه؟



















