آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان میراث pdf از نگار رازقندی
مشخصات رمان
  • نام رمان
    میراث
  • ژانر
    عاشقانه،ازدواج اجباری،انتقامی،بزرگسال
  • نویسنده
    نگار رازقندی
  • صفحات
    1501
خلاصه رمان

دختری داغ دیده از مرگ عشقش با جنینی از وجودیت مردش به سانی که حتی اجازه عزاداری را به او نمیدهند مجبور است سر خم کند در مقابل رسومات خانواده پیرو حرف ریش سفید ایل تبارش به عقد برادر شوهر سرد و خشکی در بیاید که در زندگی از تنها کسی که متنفر است دخترک داستانمان است

معرفی و دانلود رمان میراث از نگار رازقندی

لینک مستقیم دریافت رمان برای اندروید و کامپیوتر

خلاصه رمان میراث

دختری داغ دیده از مرگ عشقش با جنینی از وجودیت مردش به سانی که حتی اجازه عزاداری را به او نمیدهند مجبور است سر خم کند در مقابل رسومات خانواده پیرو حرف ریش سفید ایل تبارش به عقد برادر شوهر سرد و خشکی در بیاید که در زندگی از تنها کسی که متنفر است دخترک داستانمان است…

قسمتی از رمان

زندایی که از این همه شوهرزلیلی من به تنگ آمده بود، نفس عمیقی کشید: «نه، چه می‌خواهیاش؟ بگذار بره دو روز باد به کله‌اش بخوره… یه شب که تنها سر روی بالشت بگذاره، قدر زنش را بهتر می‌دونه.»
لب به دندان گرفتم: «چی نگفت وقتی رفت؟»
قلپی چایی که با نبات شیرینش کرده بود را سر کشید: «چی می‌خواهد بگه؟ میراث پسرمو دستش سپردم که اینجوری باهاش رفتار کنه؟ شما هم که لام تا کام حرف نمی‌زنید. ببینم قضیه از چه قراره.»
آه مانند نفس کشیدم: «هیچی، فقط بحث حاملگی ماهک شد.»
زندایی سری به نشانه تاسف تکان داد: «دختر، تو مغز خر خوردی؟ میای روی نقطه ضعف شوهرت دست می‌زاری که چی بشه؟»
سرم را روی میز گذاشتم: «شما هم می‌خوای طرف او را بگیری؟»
زندایی از پشت میز بلند شد و برای من هم چایی نباتی ریخت: «نه… هنوزم می‌گم بی‌جا کرده دست رویت بلند کرده! حاجی دستش بشکنه اگر این پسر تربیت کردنش باشه.»

نمی‌دانم این حامی کدام وعده را کج خورده که اینجوریه بچم. دلم می‌خواست بگم چه خوب که هنوز ذات واقعی هیراد خودش برایش نمایان نشده و حامی ورژن بهتری از حاج دایی است. چایی نباتم را از شدت خواب‌آلودگی و ضعف سر کشیدم و رو به زندایی گفتم: «میشه یه زنگ بزنی خونه؟! گوشیمو از پنجره پرت کرد بیرون دیوونه.»
دستی به میز کوبید: «امان از این پسر! فردا شب با گل و شیرینی نیاد اینجا حسابش به کرامالکاتبینه.»
چایی نبات حالم را بهتر کرد که زندایی به خونمون زنگ زد و پشت گوشی سر سنگین حالش را پرسید. گوشی روی اسپیکر بود و توانستم صدای خسته‌اش را بشنوم. خواست خداحافظی کند که حامی با جمله‌ای متوقفش کرد:
«فتانه! یه شام درست بهش بده؛ فردا خودم میارمش همینجا، دیگه کافیه انقدر نی‌نی به لالاش گذاشتی اونجا.»
یه جوری عین طلبکارها با زندایی حرف می‌زد که انگار نه انگار حکم مادرش برایش دارد و بزرگش کرده.

با قطع شدن تلفن، زندایی رو به من کرد: «پات رسید تو خونه، باز دوباره خرش بشی و با دوتا حرف دلت صاف بشه؟ خودم یا چک دیگه آن ور گوشت می‌زنم.»
متعجب شدم که گوشی را سر جایش گذاشت: «من چرا؟»
زندایی اخم کرد و دستم را گرفت تا از آشپزخانه بیرونم بیاورد: «درسته شوهرته اما دلیل نمی‌شود عین کنیزش باهات برخورد کنه. زن عین برگ گله نازک و ظریفه؛ باید یاد بگیره چجوری باهاش برخورد کنه.»
منو روی مبل نشاند و ادامه داد: «ناسلامتی پس‌فردا دو تا بچه دیگه بهتون اضافه می‌شه. اون وقت دوباره جلو چشم اونا باهات اینجوری رفتار کنه، اون بچه‌ها ازت دیگه حساب نمی‌برن که تو مادرشونی.»
زبانم را به دندان گرفتم: «هوم، کوتاه نمیام! میگم نمیشه شما دایی را راضی کنی این ماه یکم پول به حامی قرض بده، بریم برای میراث سیسمونی بگیریم؟»
فتانه کمی چشمانش را ریز کرد: «مگه حامی سفارش نداده بود؟»

خیال می‌کردم تا الان آورده دیگه… سرم را به طرفین تکان دادم: «نوچ، حساب بانکیش این ماه خالی شد برای همین کنسلش کرد.»
کانال تلویزیون را عوض کرد و از توی ظرف میوه سیبی برداشت: «با داییت حرف می‌زنم! بیا سیب بخور گودی زیر چشم‌هات کم بشه.»
گازی به سیبم زدم که صدای چرخش کلید در آمد و به سمتش برگشتم. دایی مثل همیشه با خوراکی وارد خانه شد و این بار جعبه شیرینی دستش بود. زندایی مثل تمام زن‌های وظیفه‌شناس سمتش رفت و بعد سلام و علیک، کتش را گرفت:
«ای بابا… باز که شیرینی خریدی مرد! دکتر نگفت واسه قندت خوب نیست؟»
دایی که شکمش برآمده بود، دستی به آن کشید و با لحن بامزه رو به زندایی گفت:

 

 

چند ستاره میدی به این رمان ؟

برا امتیازدهی روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 5 / 5. تعداد رای : 877

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها
  • delvin
    18 بهمن 1402 | 04:40

    رمان گناه میکنم تو را

  • ناشناس
    30 خرداد 1402 | 08:31

    میشه یه رمان معرفی کنید که برادر شوهر دختره پنهانی عاشقش باشه ممنون میشم

  • ستاره
    3 اسفند 1401 | 13:42

    من این رمان و خریدم اما گف خطا رخ داده و لینک دانلودش بردم نیومد لطفا بگید باید چیکار کنم

    • ادمین سایت مدیر سایت
      3 اسفند 1401 | 17:46

      سلام با پشتیبانی در ارتباط باشید 09174955727

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • Farzaneجزو بهترین رمان هایی که خوندم عالی بود👏👏...
  • ادمین سایت🌹...
  • ادمین سایتسلام بله...
  • فاطمهفایل کامل سانسور نشده هستش ؟...
  • ادمین سایتسلام و عرض ادب 🌹 ممنون از پیشنهاد خوبتون. خوشحالیم که در کنارمون هستید حتماً پیش...
  • مهنازرمانهای گرگینه ای...
  • مهینبا سلام و عرض احترام تشکر از اینکه چنین برنامه ایی رو قرار دادید تا ما هم با نوی...
  • ادمین سایتسلام نه دوست عزیز...
  • Farzaneمحتوا خوب بود...
  • آدریناالان اینکه جلد دومش نیست جلد دومش رو اصلا قرار دادید؟...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین