
دانلود رمان نیلای pdf از شهرزاد حسینی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه
-بعد از یه عمر زندگی با آبرو، یه نماز قضا ندارم به درگاهت… خدایا انصافه که این بچه انقدر بی حیا و چشم دریده بشه؟
بنده ی بدی بودم برات که این شده دستمزدم؟
نیلای با اشک هایی که خیلی وقت بود رو ی صورتش خودنمایی می کردند؛ به پدرش خیره شد.
محکم پلکش را بهم فشرد. شرمش می شد در چشمان پدرش خیره شود!
آن بسته ی دوازده تایی با اسانس آناناس، که ناظم درون کیفش پ یاده کرده بود؛ به معنی واقعی کلمه ی آبروریزی بود!
تا قبل از اینکه دوستانش با تمسخر بگویند کاربرد آن بسته ی آناناسی منفور چیست
نیلای گمان میکرد به خاطر یک بسته آدامس ناقابل مدیر احضارش کرده است!
دخترک بخت برگشته چه می دانست از وسایل جلوگیری؟
قسمتی از رمان
قول داده یک شب دخترک هجده ساله را مهمان تختش کند و در عوض او آبروی
نیلای را به بدترین نحو ممکن ببرد. و همه ی این ها یک بازی کثیف از پیش تعیین شده بود.
ماتریکسی به نام مهرزاد حکیمی!
مالک جوان مولتی میلیاردر مدرسه ی غیرانتفاعی حکیمی که نمیدانست چرا به
محض ورودش به این دبیرستان دشمن قسم خورده اش شده بود.
با نفرت در چشمان مهرزاد، که روی صندل ی چرمی، خونسرد و بی تفاوت نشسته
بود؛ نگاه کرد.
دوباره صدای پدرش بلند شد…- آخه اولین بارت هم نیست که بی آبروم میکنی دختره خیره سر! خانم میثاقی
رسوایی اون هفته ت رو الان بهم گفتن! آخه تو تاوان کدوم گناه منی؟
پوزخند صدادار و واضح مهرزاد اعصابش را خط خطی کرد.
دستانش را مشت کرد.
دلش میخواست فر یاد بکشد بگوید همه جیز زیر سر این مردک منفور سورمه ا ی پوش است.
این مردکی که با خونسردی و تمسخر روی صندلی اش لم داده و با تفریح به
نمایش ما نگاه میکند
قیمت45000
-بعد از یه عمر زندگی با آبرو، یه نماز قضا ندارم به درگاهت... خدایا انصافه که این بچه انقدر بی حیا و چشم دریده
بشه؟بنده ی بدی بودم برات که این شده دستمزدم؟ نیلای با اشک هایی که خیلی وقت بود رو ی صورتش
خودنمایی می کردند؛ به پدرش خیره شد.محکم پلکش را بهم فشرد. شرمش می شد در چشمان پدرش خیره
شود! آن بسته ی دوازده تایی با اسانس آناناس، که ناظم درون کیفش پ یاده کرده بود؛ به معنی واقعی کلمه ی
آبروریزی بود!



















