آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان بهار رسوایی pdf از حدیثه ورمز
مشخصات رمان
  • نام رمان
    بهار رسوایی
  • ژانر
    عاشقانه،انتقامی،ازدواج اجباری
  • نویسنده
    حدیثه ورمز
  • صفحات
    2240
خلاصه رمان
عمران بوکسور کله خراب و خشنی که برای انتقام از بهزاد و زمین‌زدن او دست روی خواهرش بهار میگذارد.پسر متعصب و پر شر و شوری که به هیچ صراطی مستقیم نیست، بهاری را وارد ماجرا می کند که نشان پسر عمویش است...اما با دست‌درازی و بی‌حرمتی که عمران به بهار می کند مجبور به ازدواج با او می شود و این اجبار آتش انتقام عمران را بیشتر می کند...

دانلود رمان بهار رسوایی pdf از حدیثه ورمز

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر 

 موضوع رمان : عاشقانه،انتقامی،ازدواج اجباری

خلاصه رمان بهار رسوایی

عمران بوکسور کله خراب و خشنی که برای انتقام از بهزاد و زمین‌زدن او دست روی خواهرش بهار میگذارد.پسر متعصب و پر شر و شوری که به هیچ صراطی مستقیم نیست، بهاری را وارد ماجرا می کند که نشان پسر عمویش است…اما با دست‌درازی و بی‌حرمتی که عمران به بهار می کند مجبور به ازدواج با او می شود و این اجبار آتش انتقام عمران را بیشتر می کند…

قسمتی از رمان

گوشه ی چادرم را در لابه لای دست های عرق کرده ام فشردم و با صدایی  که بغض کنج آن لانه کرده بود، لب زدم:تو رو خدا بیا بریم مریم، آخه ما  اینجا چیکار می کنیم؟! دستش را به علامت سکوت روی بینی اش گذاشت و دوباره به حرف زدنش  ادامه داد.قهقهه هایش سکوت وهم آور اطراف را می شکست و مرا بیش تر  از قبل می ترساند. دیگر صبرم تمام شده بود.اگر کسی مرا می دید و گزارش من را به گوش  بهزاد و بهنام می رساند کارم ساخته بود.بلند شدم و بی توجه به مریم و پسری که درست در چند وجبی اش روی  صندلی نشسته بود،از آن پارک منحوس بیرون زدم.  – هوی بهار کجا میری؟جوابی ندادم و با قدم های بلند به راهم ادامه دادم.می دانستم مریم آن پسر را رها نمی کند و دنبالم نمی آید. تنها درد او این  بود که مادرش ببیند که همراه من است،بقیه اش مهم نبود.  نگاهی به ساعت مچی ام انداختم، زمان، سه بعداز ظهر را نشان می داد و من  که باید در این موقع از روز در خانه کنار خان جون بودم، حال خیابان های  این سمت از شهر را که ناامنی در آن موج می زد، پرسه می زدم.

 

قیمت67000

 

چند ستاره میدی به این رمان ؟

برا امتیازدهی روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 3.4 / 5. تعداد رای : 142

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها
  • Zahra
    20 مهر 1401 | 20:40

    قشنگ بود 💚

  • جوجو
    3 شهریور 1401 | 11:57

    عالی بود…..
    واقعا خوشم اومد
    خسته نباشید

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • Farzaneجزو بهترین رمان هایی که خوندم عالی بود👏👏...
  • ادمین سایت🌹...
  • ادمین سایتسلام بله...
  • فاطمهفایل کامل سانسور نشده هستش ؟...
  • ادمین سایتسلام و عرض ادب 🌹 ممنون از پیشنهاد خوبتون. خوشحالیم که در کنارمون هستید حتماً پیش...
  • مهنازرمانهای گرگینه ای...
  • مهینبا سلام و عرض احترام تشکر از اینکه چنین برنامه ایی رو قرار دادید تا ما هم با نوی...
  • ادمین سایتسلام نه دوست عزیز...
  • Farzaneمحتوا خوب بود...
  • آدریناالان اینکه جلد دومش نیست جلد دومش رو اصلا قرار دادید؟...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین