دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان دلبر حاجی pdf از ناشناس نسخه کامل بدون سانسور

دانلود رمان دلبر حاجی pdf از ناشناس نسخه کامل بدون سانسور

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه،ازدواج اجباری،مذهبی،بزرگسال،کلکلی

خلاصه رمان دلبر حاجی

حاج‌ سلیمِ پهلوی مردی که برای حفظ آبروی خونوادگیش دختر یتیمی رو با پول می‌خره و به عقد موقت پسرش درمیاره…با هم اتاقی شدن پریماهِ شونزده ساله و حاجیِ بیست و شش ساله ی شیطونمون کلی شیطنت عاشقانه در راهه..حاج‌سلیم با فهمیدن راز قدیمی که به‌ پریماه و‌ خونواده ش ختم می‌شه دستور می‌ده که رابطشون‌ باید‌ واقعی بشه و با اینکار دین‌ خودشو ادا کنه اما با باردار شدن پریماه و‌ اومدن…

قسمتی از رمان

عایشه لبخندی زد، خواست به طرف حاج‌آقا بره که حاجی گفت: «دستت درد نکنه عایشه‌جان.» دستشو بالا آورد. «الزام ندارم، زن‌ها بیشتر نیاز دارن.» حاج‌خانم آروم خندید. این همه آرامش لعنتی از کجا می‌آمد، خدا داند! با صدای در، سکینه‌جان بدو بدو، درحالی که چربی‌های بدنش شلپ و شلپ روی هم می‌افتاد، از آشپزخونه خارج شد. «الان باز می‌کنم خانم!» حاج‌خانم «باشه»ی آرومی زمزمه کرد. سکینه نگاه از تصویر آیفون گرفت و با ذوق گفت: «خانمجان، آقا مهبد اومدن.» مادرجون با هیجان بلند شد. از این که جاری‌فی‌س‌فی‌سوم می‌آمد، پوکر فیسم شدم؛ اما از حق نگذریم، دو تا دخترش گوله‌ی نمک‌نبودن. اول از همه ستاره و ستایش داخل اومدن. ستاره بدو بدو سمت حاج‌خانم دوید و پرید بغلش. «سلام مامانی، دلم برات تنگ شده بود.» لحن بچگانه‌اش رفت. ستایش هم جوری پرید روی دلم

برای حاجی که گفتم الان از مردونگی بیفته و حاج‌خانم بی‌مرد بمونه؛ اما حاجی انگار دردش نگرفته باشه خندید و موهای ستایش رو نوارش کرد. «بپر بپره پدر جان؟» ستایش مظلوم لب برچید. ستایش بزرگ‌تر بود ولی نسبت به خواهرش آروم بود؛ خیلی! «دلم تنگ شده بود بابابزرگ.» حاجی سرشو گرفت و صورتشو بوسید. «پدر مادرت کجان؟» دستشو جلوی سینه‌اش حلقه کرد و با حرص زمزمه کرد: «با دیدن جاردارن می‌ان بالا بابابزرگ.» خرشانس که موهای شرابی‌اشو بیرون آورده بود و مانتوی مشکی به تن داشت. لبمو برچیدم. خودشو جلو کشید و با چاپلوسی مادرجونو بغل کرد. «سلام مادرجون، خوبی الحمدلله؟ سلامتی‌ن؟» مادرجون با روی باز جواب داد. «آره عزیزم، خوبی‌م. خوش اومدی‌ن!» سیمین، جاری دلبندم، جلو اومد، دستمو فشرد و چاپلوس گفت: «سلام پری‌ماه عزیزم، خوبی؟ آقا عمران کجان؟»

لبخند زوری روی لبم نشوندم، دستمو از دستش بیرون کشیدم. تو این چند ماهی که می‌شناختمش، به دو رو بودنش پی برده بودم. لبخند مسخره‌ای روی لبم پدیدار شد. «مرسی، بفرمائید.» آقا مهبد، سویچ رو داخل جیبش فرو برد و جلو اومد. «سلام زنداداش، احوال شما؟» لبخندی زدم. برخلاف زنش، این آدم انسانی‌ت داشتم. پایبند خیلی چیزها بود اما همیشه می‌گفت «نباید زنو مجبور به کاری کرد، یکی می‌خواد حجاب کنه یکی می‌خواد نکنه!» «سلام آقا مهبد، شکرخدا می‌گذره؛ شما خوبی؟ بفرمائید سر پا نگهتون ندارم!» آروم خندید، دستی به ریشش کشید و دست دیگه‌اشم توی جیبش فرو برد. «شکر خدا، مام می‌گذرونیم.» همه باهم خوش و بش می‌کردن، تنها جای عمران خالی بود. انقدر ازم بدش می‌اومد؟ پس رفتارهای ضد و نقیضش چی بودن؟ حاجی و این کارا؟ به قول حاج‌خانم، قباحت داره! «عروس؟»

گردن بالا می‌گیرم، لبمو با زبونم تر می‌کنم: «بله حاجی؟» تسبیح دانه زمردی‌اشو تو دستش می‌چرخونه، ابرو بالا انداخت و با ابهت همیشگی‌اش گفت: «به شوهرت زنگ بزن، ببین کجاست!» سیمین خندید، موهاشو کنار زد و به بینی‌اش چین داد. «آقا عمران نصف شب بیرون رفتن؟ شما نمی‌دونید کجاست پری‌ماه‌جان؟ این‌جوری که مرغ از قفس می‌پره!» در حالی که بلند می‌شدم تا برم یه گوشه‌ای با عمران حرف بزنم، لبخند ملیحی روی لبم نشست. «عمران مرغی نیست بپره، بهش اعتماد دارم. هیچ‌وقت زیر پیمونمون نزنه. آدمی که از خونواده‌ی خوب بیاد، نمی‌پره؛ هیچ‌وقت!» سیمین که انتظار داشت مثل همیشه سر پایین بندازم، لبشو گزید و با حرص نگاه ازم گرفت. حاجی با صدای عصبی، اما ولوم آروم تذکر داد: «آخرین باریه که کسی توی زندگی پری‌ماه و عمران دخالت می‌کنه؛ اینجا جای متلک نیست عروس!»

 

قیمت 48000

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 5 / 5. تعداد رای : 549

خلاصه رمان

حاج‌ سلیمِ پهلوی مردی که برای حفظ آبروی خونوادگیش دختر یتیمی رو با پول می‌خره و به عقدموقت پسرش درمیاره...با هم اتاقی شدن پریماهِ شونزده ساله و حاجیِ بیست و شش ساله ی شیطونمون کلی شیطنت عاشقانه در راهه حاج‌سلیم با فهمیدن راز قدیمی که به‌ پریماه و‌ خونواده ش ختم می‌شه دستور می‌ده که رابطشون‌ باید‌ واقعی بشه و با اینکار دین‌ خودشو ادا کنه اما با باردار شدن پریماه و‌ اومدن...

مشخصات رمان
  • نام رمان
    دلبر حاجی
  • ژانر
    عاشقانه،ازدواج اجباری،مذهبی،بزرگسال،کلکلی
  • نویسنده
    ناشناس
  • صفحات
    230
اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها
  • معصومه
    19 بهمن 1401 | 15:13

    سلام هر کار کردم نتوانستم رمان رو بخرم چی کار کنم

    • ادمین سایت مدیر سایت
      19 بهمن 1401 | 19:37

      سلام دوست عزیز به این شماره پیام بدید09174955727

      • معصومه
        20 بهمن 1401 | 16:26

        سلام توی بله پیام دادم

  • هستی
    21 آذر 1401 | 17:51

    سلام چجوری میتونم رمانمو تو سایتتون قرار بدم؟

    • ادمین سایت مدیر سایت
      22 آذر 1401 | 08:41

      سلام به این شماره در واتساپ پیام بدید09174955727

  • محدثه
    17 آذر 1401 | 08:00

    سلام منم هزینه رو پرداخت کردم ولی برام نیومد فایل رمان

    • ادمین سایت مدیر سایت
      17 آذر 1401 | 10:49

      سلام ایمیلتونرو چک کنید درصورتی که بازم لینک دریاف تکردین به این شماره پیام بدید09174955727

  • الهه خردمند
    8 آذر 1401 | 21:25

    من این قیمت این رمان رو پرداخت کردم اما چطور بگیرمش بس ؟؟؟
    لطفا رسیدگی کنید

    • ادمین سایت مدیر سایت
      9 آذر 1401 | 12:29

      سلام به این شماره پیام بدید09174955727

ورود کاربران

آخرین رمان ها
  • ؟؟؟؟وایییییییی‌‌تر‌خدااااا‌درست‌کنین‌فایل‌رو‌هر‌کاری‌میکنم‌نمیاد‌‌‌بالا‌‌جلد‌سوممممم...
  • ادمین سایتسلام دوست عزیز به پشتیبانی پیام بدید...
  • علی عباسیرمان ال ای...
  • علی عباسیسلام وقت بخیر من یک رمان اشتباهی دو بار خریدم آیا ممکن هست من بجای اون یک رمان د...
  • سیمینرمانش قشنگه ینی ارزش خوندن داره ولی یه جاهاییش حس خسته بودن از دختر داستان بت دس...
  • الههفوق العاده بود...
  • Mسلام شما ادامه رمان رو خرید کردید؟...
  • الههعالی بود.خیلی قشنگ بود👌...
  • مدیمگه ایرانه که عقب مونده از همه چیز باشه؟...
  • الیسلام ادامشو کی قراره میزارید پس؟...
تبلیغات متنی
درباره سایت
دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی
توضیح کوتاه درباره سایت
آمار سایت
  • 7255 نوشته
  • 8 برگه
  • 5030 کامنت
  • 258 کاربر
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | آوای خیس منبع رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.