
دانلود رمان آهار pdf از شیوا الماسی پور
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه
آهار دختری است که سرنوشت، بیرحمانه در بیستسالگی او را بیوه میکند. برای فرار از ازدواجی ناخواسته
با مردی که هم سن پدرش است، چارهای جز پناه بردن به اتاق اردوان پاشا نسب، برادر شوهر سابقش، ندارد.
مردی که برخلاف ظاهر سرد و مغرورش، عشق را دوباره در دل آهار زنده میکند.
اردوان، جوانی سرکش و بیباک، پس از دو سال دوری، به ایران و خانهاش بازمیگردد
بازگشتی که او را در برابر عشقی ممنوعه قرار میدهد—بیوهی برادرش، زنی که برای فراموش کردنش از ایران گریخته بود.
اما سرنوشت، بازی تازهای را آغاز کرده است. آهار برای رهایی از سرنوشتی که دیگران برایش رقم زدهاند
به اردوان پناه میآورد و این نزدیکی، زخمهای کهنه را دوباره باز میکند…
قسمتی از رمان
-دستت درد نکنه زنداداش، واقعا خوشمزه شده… با لبخند سری تکون دادم و گفتم: نوش جان.
اردوان خیلی وقت بود با اینکه غذاش تموم شده بود پشت میز نشسته بود و غرق گوشی توی دستش بود.
از قیافهاش هم مشخص بود چقدر فکرش درگیره و بهش حق میدادم. بخاطر من زندگیش بهم ریخته بود
و کلی قرض بالا آورده بود. میخواستم کمکش کنم. نمیشد تنها اون بار این تصمیمی که با هم گرفتیم رو به دوش بگیره…
با یاد ماشینم که یادمه رهام کلی پول بابتش داده بود، فکری به سرم زد.
سرم رو به سمت فربد چرخوندم و لب زدم: آقا فربد؟ این ماشین منو بنظرتون چقد میبرن؟
اردوان با شنیدن صدام به سرعت سرش
رو از روی گوشیش برداشت. -میخوای عوض کنی؟ نگاه از اردوان که مشخص بود
منظورم رو از پرسیدن قیمت ماشین فهمیده گرفتم. -میخوام بفروشم. -آهار…
میدونستم اون دوستشه و از همه چی خبر داره شاید همین فربد یکی از کسایی باشه
که ازش قرض گرفته باشه. نگاهم رو به سمتش چرخوندم و سگرمههام رو بالا انداختم.
-چیه اردوان؟ من اون ماشین رو نیاز ندارم. میدونم اونقدری میبرنش که بتونی پول خونه
رو حداقل پس بدی! سری به طرفین تکون داد و گوشیش رو روی میز انداخت.
-من اونو حل کردم آهار. حتی همین فردا شب تمام قرضامون تموم میشه میره نیازی نیست تو کاری کنی اوکی؟ از تند شدن لحن و بالا بردن
صداش حرصم گرفت. برای همین جفت ابروهام رو بالا انداختم و گفتم:
اولا با من که حرف میزنی حواست به تن صدات باشه، دوما حالا که قراره با هم ازدواج کنیم
باید از همه چی با خبر باشم. مثل همین فردا شب که میگی. تو یه شبه چطور میخوای
اون همه پول بدست بیاری و پس بدی؟ دستی لای موهاش کشید و با بستن پلکهاش نفس عمیقی کشید.
-آهار… میگم همه چی رو میگم اما بوقتش باشه؟ سری به سمت بالا تکون دادم: وقتش همین الانه، بگو…
سری به طرفین تکون داد و حرصی دستش رو توی موهاش کشید. -از دست تو اینقدر لجبازی…
باشه میگم. بلافاصله صدای فربد که متعجب داشت اردوان رو نگاه میکرد بلند شد.
-اردوان؟ اردوان نیم نگاهی به سمت فربد انداخت …
قیمت47000
آهار دختری است که سرنوشت، بیرحمانه در بیستسالگی او را بیوه میکند. برای فرار از ازدواجی ناخواسته
با مردی که هم سن پدرش است، چارهای جز پناه بردن به اتاق اردوان پاشا نسب، برادر شوهر سابقش، ندارد.
مردی که برخلاف ظاهر سرد و مغرورش، عشق را دوباره در دل آهار زنده میکند.اردوان، جوانی سرکش و بیباک،
پس از دو سال دوری، به ایران و خانهاش بازمیگردد ،بازگشتی که او را در برابر عشقی ممنوعه قرار میدهد—
بیوهی برادرش، زنی که برای فراموش کردنش از ایران گریخته بود.اما سرنوشت، بازی تازهای را آغاز کرده است.
آهار برای رهایی از سرنوشتی که دیگران برایش رقم زدهاند به اردوان پناه میآورد و این نزدیکی، زخمهای کهنه را
دوباره باز میکند…



















