
دانلود رمان راز گل بهار نارنج pdf از ویدا چراغیان نسخه کامل بدون سانسور
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه،خانوادگی
نگار دختر جوانی که در یک عکاسی کار میکند با از دست دادن خانواده بار سنگین نگهداری از برادر سندروم داون و مادربزرگش را به دوش میکشد این بین مردد بین انتخاب یک عشق قدیمی یعنی شهابی که پسر عطار محل است و هومن صاحب اتلیه قرار میگیرد و باتوجه به شرایطش هومن که اوضاع مالی بهتری داشته انتخاب میکند اما طولی نمیکشد با فهمیدن رابطه هومن و یک زن دیگر در مسیر پشیمانی از انتخاب خود قرار میگیرد و اینکه حالا و با برگشت ازین راه همچنان شهاب او را خواهد پذیرفت؟..
قسمتی از رمان
هرروز بعدازظهر همین بساط بود .صدای هیاهوی بچه ها که توی محل میپیچید سینا دیگر آرام و قرار نداشت .چهارپایه ی چوبی عزیزه را زیر پایش میگذاشت و نگاه پرحسرتش را از پشت پنجره ی جنوبی خانه به بازی پرسروصدای بچه ها میدوخت .
آن روز هم مثل همیشه صدای پرقیل و قال بچه ها به وقت بازی گل کوچیک ،بن بست بهار و حوالی خیابان
نیروهوایی را پرکرده بود و سینا را ساعتها هیجانزده پشت شیشه نگه داشته بود .این جور وقت ها حال عزیزه
از همیشه بدتر میشد .تنهایی همیشگی سینا از یک طرف و شرایط خاص و دشوار پسرک از سوی دیگر
دلش را با غمی سنگین از جا میکند .مشغول پخت و پز بود اما همه ی حواسش پی سینا و اندوه کودکانه اش
میدوید .پیرزن آهی کشید و نگاهش را از سینا گرفت .شعله ی گاز را خاموش کرد .درد آرتروز بیتابش
کرده بود و این روزها ریتم نفس هایش هم گاهی پس و پیش میشد .لنگ لنگان از آشپزخانه بیرون آمد و پشت
سر سینا ایستاد و از پشت شیشه نگاهی به پسربچه هایی که هیجان زده دنبال توپ میدویدند انداخت .فقط
خدا میداند آن لحظه برای سینای مظلومش چه بلوایی در دلش به پا بود .خم شد و به موهای نرم و زیتونی
رنگ سینا بوسه زد .وقتی لب باز کرد صدایش کم جان و غمگین بود:
-دلت میخواد بری پیششون عزیزه؟
همین جمله ی کوتاه کافی بود تا سینا سمت او سر بچرخاند و نگاه حسرت بارش به یک صدم ثانیه
رنگ عوض کند و پر از قدر دانی شود…
قیمت49000



















