
دانلود رمان چون آب در آبگینه pdf از راز_س (شاهتوت)
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه،درام،اجتماعی،پزشکی
عشق و علاقه ی تندر به لیلی بر هیچکس پوشیده نیست. اما لیلی از این عشق سر باز می زند و کسی دیگر را جایگزین تندر می کند. تندر برای برگرداندن عشق خود، رقیب را از میدان به در می کند، که به قیمت زندگی کسی تمام می شود…
قسمتی از متن رمان
دستانش را در جیب روپوش سبز تیره اش فرو برده و نفس عمیقی میکشد. احتیاج مبرمش به خواب را حس میکند؛ اما خواب در این لحظه با وجود خستگی طاقت فرسای تمام روز که تنش را کوفته کرده غریبه ای بیش به نظر نمی رسد. صدای بوق مانندی بلند میشود چند نفر از پشت ایستگاه بیرون آمده و به سمت در بزرگی که سه حرف انگلیسی روی آن حک شده است، می دوند. به سرعت قدم هایش افزوده و در حال ورود به سالن بزرگ پیش رویش، نگاهی به صورت نگران زن میانسال میاندازد. چشم می چرخاند و با دیدن چند پرستار قدم هایش را سرعت میبخشد بالای سر تن بی جان می ایستد. یکی از بیماران خودش است!
نفسش را سنگین رها میکند در حال نزدیک شدن دستگاه های متصل به بیمار را بررسی کرده و روبه پرستار فریاد میزند
– هر سه دقیقه یه میلی اپی نفرین
نگاهش را روی مانیتور و اعداد میچرخاند به انترنی که دستانش را با تمام قدرت به سینه بیمار میفشارد تشر می زند
– برو عقب.
خود را جلو میکشد انگشتانش را به کاروتید رسانده و منتظر می ماند. ناامید از واکنشی به تندی از تخت بالا میرود زانوانش را روی آن تکیه زده و کف دستانش را روی هم به سینه بیمار میرساند بازهم عقب می کشاند و انگشتانش را برای لمس کاروتید جلو میبرد گرفتن پاسخ منفی و ادارش میکند
بازهم مشغول شود همهمه ای در سرش جاری است نگاهی به دستگاه ها انداخته و بر سر بیگی فریاد می زند
– آماده شوک بشین.
امید مهر کنارش می ایستد یکبار دیگر به امید ضربان قلبی کاروتید را لمس کرده و با عدم دریافت پاسخی غرش میکند:
– عقب بایستین.
همه از تخت دور میشوند رو به بیگی ادامه می دهد:
– شوک
با ورود شوک به بدن بی جان روی تخت بازهم جلو می رود. دوباره دستانش را روی سینه بیمار میگذارد امید مهر نزدیکش می شود
– من انجامش میدم.
جایش را با امید مهر عوض میکند او در حال فشردن دستانش به سینه بیمار می پرسد
– چند دقیقه است؟
بیگی پاسخ می دهد:
– سی و سه دقیقه.
امید مهر عقب میکشد قبل از او دستش را به کاروتید رسانده و منتظر ضربان قلب میماند هنوز هم نبض ندارد. میگوید:
– دویست ژول
به امید مهر نگاهی می اندازد.



















