
دانلود رمان حبس ابد pdf از دل آرا دشت بهشت و مهسا رمضانی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
ژانر رمان: عاشقانه
یادگار، دختر پونزده ساله و عزیزدردونهی بابا، ناخواسته پاش به عمارت عطاخان باز شد اما نه به عنوان عروس، به عنوان خونبس… ولی سرنوشت جوری به دلش راه پیدا کرد که شد عزیز اون خونه. یادگار برای همه دوست شد و دوست بود، به جز توحید… همسر شرعی و قانونیش که حالا بعد از ده سال برگشته…
قسمتی از رمان
سد مقاومتم میشکنه و اشکم راه میگیره. پرده رو میندازم و از پنجره فاصله میگیرم. «بد جایی ایستادم نه؟! نه راه پیش دارم نه دل پس کشیدن… شکل احمقهام؟!» «پرهام خواهش میکنم اینطوری نگو.» «تو از اولش بهم گفتی ما به درد هم نمیخوریم… یه حسی بهم میگه حرف آخرت هم همینه اما نمیتونم پا پس بکشم… لعنتی… آتیش گرفتم یادگار!!! وقتی بوسیدت آتیش گرفتم.» و صدای هقهقش فضای گوشی رو پر میکنه. کنار دیوار سر میخورم و لیوان رو تو دستام میفشارم تا به سمتی پرتش نکنم. «دارم دیوونه میشم! اون شوهرته و من نمیتونم حرفی بزنم! هیچ قانونی نمیتونه حق دلمو بگیره! یادگار تو بیشتر حق منی نه اون! تو که اینو میدونی!» «نه پرهام!» «چرا میدونی! وقتی من همیشه همراه تو بودم اون کجا بود؟! از اولش کوتاهی کردم که پیشقدم نشدم و به جای اون بیغیرت عقدت نکردم.
حالا روزی صد بار خودمو لعنت میکنم. من یه احمقم؛ احمق.» «نباید اینطور باهاش حرف میزدی! حالا همه جا رو پر میکنه.» اون هم به چشمام زل میزنه. «تو هم نباید اجازه میدادی اینقدر چشاتو خوشگل آرایش کنن! حالا باعث میشی به خودم لعنت بفرستم.» «نگفته بودی قراره این همه سرش منت بذارن! معلوم نبود کدومتون چی بهش گفته بودین که یکی دو هفته پیش جنازشو بردم بیمارستان از شدت تب و لرز.» پرهام اولین کسیه که نگاهش رو به من میدوزه و نگرانی و دلخوری همزمان تو نگاهش موج میزنه. دردم رو فهمیدی نه؟! درد از دست دادن تو بود پرهام… لبخند رضایت روی لبم مینشینه و به سمت اتاق عطاخان پا تند میکنم. پشت در اتاق یه بار دیگه آرزو میکنم حرفهای تکراری نزنه و بعد ضربه میزنم. «بیا تو.» سعی میکنم پوزخندم رو نسبت به لحنش کنترل کنم و وارد اتاق میشم.
قیمت53000



















