آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان خورشید خونین شده pdf از محدثه کمالی
مشخصات رمان
  • نام رمان
    خورشید خونین شده
  • ژانر
    عاشقانه
  • نویسنده
    محدثه کمالی
  • ویراستار
    سایت آوای خیس
  • صفحات
    449

دانلود رمان خورشید خونین شده pdf از محدثه کمالی

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF

موضوع رمان : عاشقانه

خلاصه رمان خورشید خونین شده

سهیل پشت پا زد به همه چیز و رو گرداند از عشقی که می‌توانست تسلایش‌ باشد اما نمی‌دانست

پنج سال بعد چشمانی را می‌بیند که او را به یاد تمام نداشته هایش می‌اندازد.

آنقدر شبیه، آنقدر همتا که عشق را در دلش زنده کرد، اما رازی مگو در چشمان آن دختر هویدا بود. رازی که…

نفس را در قفس کردند

و از عشق عالمی ممنوعه ساختند

که گویی عاشقان بدکاره هایی در جهان هستند

ولی آنان نمیدانند

که عشق هرگز نمیمیرد

گرچه تا بُن دندان مسلح هم

به عشق و عاشقی همواره میتازند

ولی افسوس، میبازند

انسان عشق را فهمید و عاشق شد

سفرها کردُ و مدهوش دقایق شد

جهانی که خدا دارد

چه ترسی ناخدا دارد؟

رمان پیشنهادی:

دانلود رمان خون بس

دانلود رمان حسابدار زیبا

قسمتی از رمان

با حالی خراب و دلی لرزان خاطرات را مرور کردم، سکوت اتاقک بر یادآوری آن خاطرات افزود. یک سکوت کر کننده.

بی اراده به سمت چراغ خواب قدیمی و گرد و خاک گرفته رفتم. صدای آواز گنجشک ها از روی شاخه ها بلند شده و

جیرجیرک ها هم پای آنان سرودشان را همخوانی می کردنداما این ساز و آوازها هم انگار کافی نبودند.

-چی می خوای به مادر و شوهرت بگی؟ تمام مدت لبخند پر استرس یسنا مثل یک پازل در ذهنم کم کم کامل شد.

آن روز کذائی آمده بود تا بگوید ما به درد هم نمیخوریم. گنجشک ها و جیرجیرک ها سکوت کردند و درست موقعی که دکمه چراغ خواب را زدم،

لامپش روشن شد و آخرین قطعه پازل سرجایش نشست. – بذار اول به مادرجون بیاد بعد میگم. در چند قدمی اش،

رمان خورشید خونین شده محدثه کمالی

درست زیر سایه نور چراغ بالای دیوار ایستادم و به چهره رنگ پریده و سفیدش خیره شدم. – چی شده که باید هر دومون باشیم؟

نگاهم معطوف به الماس نتراشیده چشم هایش بود که چه طور در تاریکی شب با لرز خفیفی در حدقه می درخشیدند.

– نه. فقط الان یکم دستپاچه شدم. حضور مادرجون باعث میشه آروم تر باشم. چادرش را زیر بغلش زد، قسمت انتهایی اش

را با دست جمع کرد. به پلک هایش زل زدم که با هرتکان می توانستم جهش مژه های بلندش را ببینم.

– چرا دستپاچه شدی؟ به خودم مسلط نبودم، جلو رفتنم را حس نکردم. فقط عقب رفتن یسنا را می دیدم که ترسیده بود و

گوشه دیوار گیر افتاده بود. -میشه فاصله رو رعایت کنی؟ با هرنفس تندی که می کشید بیشتر من را در خلسه فرو میبرد.

تکان خوردن لب هایش وادارم کرد پنبه گیج شدگی را از گوش هایم بیرون بیاورم و سعی کنم بفهمم که چی میگوید.

 

 

چند ستاره میدی به این رمان ؟

برا امتیازدهی روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 3.7 / 5. تعداد رای : 3

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
کامنت ها
  • سیما
    24 شهریور 1401 | 09:06

    خیلی خوبه من از رمانهای طولانی خوشم نمیاد.
    رمان حداکثر دیگه ۶۰۰ ص باشه. چیه برخی رمانها بالای ۲۰۰۰ ص هستند.

ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • Farzaneجزو بهترین رمان هایی که خوندم عالی بود👏👏...
  • ادمین سایت🌹...
  • ادمین سایتسلام بله...
  • فاطمهفایل کامل سانسور نشده هستش ؟...
  • ادمین سایتسلام و عرض ادب 🌹 ممنون از پیشنهاد خوبتون. خوشحالیم که در کنارمون هستید حتماً پیش...
  • مهنازرمانهای گرگینه ای...
  • مهینبا سلام و عرض احترام تشکر از اینکه چنین برنامه ایی رو قرار دادید تا ما هم با نوی...
  • ادمین سایتسلام نه دوست عزیز...
  • Farzaneمحتوا خوب بود...
  • آدریناالان اینکه جلد دومش نیست جلد دومش رو اصلا قرار دادید؟...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین