
دانلود داستان کوتاه بیماری صورتی pdf از هانیه جوشن
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: درام
خلاصه داستان بیماری صورتی
گلاره زنیه که با اوتیسمِ صورتی دست و پنجه نرم میکنه و سالها در حسرت
جیگرگوشهاش زجر میکشه و درد رو بغل میکنه.
کاش میشد زهرای وجودش رو بغل بگیره و آروم بشه، گذشت تا بعد سالها از پرورشگاه زهرا رو پیدا میکنه
و این بیماری اوتیسمِ صورتیِ درونش آروم میشه و زندگیش رو روشن میکنه.
خانم زمانی و آقای عادلی و خانم صادقی پلی بودن برای رسیدن یک فرزند
به یک مادری که مدتهاست نقاشی و یک عروسکی اون رو به خواب میکشونه.
اوتیسمی چیه؟! یک بیماریه که میشه باهاش کنار اومد، نه با مسخره و تحقیر!
با کمککردن و هدیهدادنِ بهترین تیکهای از عمر زندگی!
قسمتی از داستان
صبح زود تقريباً ساعت هفت و نیم صبح بود، مثل همیشه عروسکشرو بغل کرده بود از ساختمون زد بیرون
صحنهای که چندینساله همینجوری میبینم، منهم ایستاده بودم منتظر اسنپ
که برم پرورشگاه يکدفعه دیدمش رفت وسط خیابون سمتش دویدم دستش رو گرفتم و گفتم :
«دختره دیوونه مگه نمیبینی ماشین داره میاد، حواست کجاست؟»
اون بدون هیچ توجهی بهم مُدام تکرار میکرد: «داشت شوخی میکرد
داشت شوخی میکرد، داشت شوخی میکرد» به چهرهاش که کُلی استرس توش موج میزد گفتم:
«گلاره چیشده؟ کی داشت شوخی میکرد؟ میخوای باهام حرف بزنی آره؟»
اصلاً به جُز اینکه به حرفهام توجهی کنه گفت:
«نه من کار دارم نمیتونم با شما بیام، کار دارم اون داشت شوخی میکرد، داشت شوخی میکرد.»
گلاره به سمت پیادهرو دوید، پوزخندی زدم، اسنپ اون دست خیابون ايستاده بود
رد شدم و سوار شدم کل مسیررو به این دختر فکر میکردم یعنی چیشده چرا اینجوریه؟



















