آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان بلوط pdf از ساحل بهنامی (راز.س-شاهتوت)
مشخصات رمان
  • نام رمان
    بلوط
  • ژانر
    عاشقانه،اجتماعی
  • نویسنده
    ساحل بهنامی (راز.س-شاهتوت)
  • ویراستار
    سایت آوای خیس
  • صفحات
    1779

دانلود رمان بلوط pdf از ساحل بهنامی (راز.س-شاهتوت)

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF

موضوع رمان: عاشقانه،اجتماعی

خلاصه رمان بلوط

کمیل بازرگان، تنها پسر خاندان بازرگان چند سال پیش از طرف خانواده به مالزی فرستاده شده و حالا برگشته تا

وظیفه خودش و به عنوان تنها پسر ایفا کنه. غافل از اینکه قراره بین هدف ها و خواسته هاش و عشق یکی رو انتخاب کنه…

 رمان پیشنهادی:

دانلود رمان خون بس

دانلود رمان چند درجه بالاتر از غرور

 

قسمتی از رمان

-برادرم ازدواج کرده و مقیم ایران نیست. به نظر پدرم باید آموزشگاه و بزارم کنار و توی کار بهش کمک کنم اما می دونین که روحیه هنرمند به این چیزا نمی خوره.

نوک قاشق را به سقف سه ضلعی خانه کشید و به دودکش کوچکش خیره شد. بستنی آب شده باعث شد به سرعت جای خالی دودکش با بستنی پر شود.

– شما چی؟

با او بود. گفته بود شما… با کُندی سر برداشت و به دختر پیش رویش خیره شد. نامش را گفته بود. کمی فکر کرد. گفته بود نگار… پدرش گفته بود دختر خانواده

مهد؛ پس نامش نگار َمهد بود. قاشق را درون گیلاس پایه دار بستنی رها کرد و روی مبل راحتی جا به جا شد. سرش را بالا گرفت و به چشمان آبی رنگ که با

موهای طلایی همخوانی داشت خیره شد. لبی تر کرد. در برابر تمام این توانایی ها که خانم نگار َمهد برایش ردیف کرده بود

احساس پوچی، می کرد. او نه توانایی های فوق العاده ای داشت که به رخ بکشد و نه حوصله ای برای حرف زدن داشت.

ترجیح می داد این قرار را سریع به پایان برساند و از هتل خارج شود.

رمان بلوط ساحل بهنامی (راز.س-شاهتوت)

نفس عمیقی کشید و با لبخندی که روی لبهایش نشاند که بیشتر به نیشخندی شبیه می ماند که پسر بچه ای بعد از خرابکاری می زند،

گفت: من هم کار خانوادگیمون و ادامه میدم. برعکس انتظارش که فکر می کرد نگار مهد به لبخندی اکتفا خواهد کرد؛

دختر خود را با هیجان جلو کشید و گفت: اینکه خیلی خوبه. لبخند روی لبهایش ماسید. واقعا؟

به نظر نگار مهد او کار خیلی خوبی انجام می داد. دختر هیجان زده ادامه داد:

می تونید به پدر من هم کمک کنید، لازم نیست منم آموزشگاه و تعطیل کنم

قیمت46000

چند ستاره میدی به این رمان ؟

برا امتیازدهی روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 2.8 / 5. تعداد رای : 4

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • Farzaneجزو بهترین رمان هایی که خوندم عالی بود👏👏...
  • ادمین سایت🌹...
  • ادمین سایتسلام بله...
  • فاطمهفایل کامل سانسور نشده هستش ؟...
  • ادمین سایتسلام و عرض ادب 🌹 ممنون از پیشنهاد خوبتون. خوشحالیم که در کنارمون هستید حتماً پیش...
  • مهنازرمانهای گرگینه ای...
  • مهینبا سلام و عرض احترام تشکر از اینکه چنین برنامه ایی رو قرار دادید تا ما هم با نوی...
  • ادمین سایتسلام نه دوست عزیز...
  • Farzaneمحتوا خوب بود...
  • آدریناالان اینکه جلد دومش نیست جلد دومش رو اصلا قرار دادید؟...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین