آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان سرکوب pdf آی بانو با لینک مستقیم
مشخصات رمان
  • نام رمان
    سرکوب
  • ژانر
    عاشقانه
  • نویسنده
    آی بانو
  • صفحات
    560
خلاصه رمان
با مانتوی ورزشی رنگ طوسی و شال صورتی و کتونی های صورتیم از اتاق بیرون او مدم و همراه امیرعلی از سوئیت بیرون زدیم! حق با با بک بود حیف این هوا که بشینی تو خونه ! قدم زدن تو این هوای تمیز حسابی عشق بود! با لذت به طبیعت بکر اطرافم نگاه کردم!! یکم که راه رفتیم کلبه هایی چوبیه قشنگی دیده میشد! به امیرعلی نگاه کردم که دوباره اخم بین ابروهاش نشسته بود! این ادم خیلی دقیق بود، زیادی دقیق !! گوشیش رو در اورد و شماره گرفت...
لینک های دانلود

دانلود رمان سرکوب pdf آی بانو با لینک مستقیم

برای اندروید و کامپیوتر و PDF

نویسنده این رمان آی بانو میباشد

موضوع رمان :عاشقانه

خلاصه رمان:

با مانتوی ورزشی رنگ طوسی و شال صورتی و کتونی های صورتیم از اتاق بیرون او مدم و همراه امیرعلی از سوئیت بیرون زدیم! حق با با بک بود حیف این هوا که بشینی تو خونه ! قدم زدن تو این هوای تمیز حسابی عشق بود! با لذت به طبیعت بکر اطرافم نگاه کردم!! یکم که راه رفتیم کلبه هایی چوبیه قشنگی دیده میشد! به امیرعلی نگاه کردم که دوباره اخم بین ابروهاش نشسته بود! این ادم خیلی دقیق بود، زیادی دقیق !! گوشیش رو در اورد و شماره گرفت…

قسمتی از متن رمان

از صبح بی حوصله روی تخت دراز کشیده بودم! درست از ساعتی که با ارشیا قهر کرده بودم و جواب زنگاشو نداده بودم دمق بودم اونقدری که مامان متوجه شد! از یاداوری صبح که نزدیک به 10 بار بهش زنگ زدم و جوابمو نداد اخم بین ابروهام نشست! درسته توجیهش قانع کننده بود، گفت داخل جلسه بودم اما من قهر بودم! چراشم خودم نمی دونستم! شاید به خاطر بالا پایین شدن این هورمون های کوفتیم بود ولی اینو خوب می دونستم که دلم یه قهر کردن می خواست! با صدای مامان از جام بلند شدم. باران جان مامان بیا پایین! پوف کلافه ای کشیدمو رفتم پایین! شاکی گفتم -مگه من نگفتم حوصله ندارم صدام نکـ… با دیدن دسته گل رز بزرگی که روی میز بود *حرف تو *دهنم ماسید!مامان با دیدنم خندید. انقدر الکی قهرنکن این بچه هم تو خرج ننداز! گناه داره پسر مردم! همه پسرا از این کارا نمیکننا! با لبخند بزرگی که *روی لبم نشسته بود رفتم سمت دسته گل و بلندش کردم و بو کردم الهی من فدای این پسر مردم بشمممم که انقدر عشقههه! مامان تک خنده ای کرد – خجالتم خوب چیزیه دخترجون! چشمکی بهش زدم و گفتم لیلی جون تو که از خودمونی! مامان سرشو تکون و داد و به نامه و جعبه ی بزرگ مخملی شکل اشاره کرد – اوناهم ببین! همراه گلا بود! با ذوق دسته گلو روی میز گذاشتم*

چند ستاره میدی به این رمان ؟

برا امتیازدهی روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 5 / 5. تعداد رای : 3221

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • Farzaneجزو بهترین رمان هایی که خوندم عالی بود👏👏...
  • ادمین سایت🌹...
  • ادمین سایتسلام بله...
  • فاطمهفایل کامل سانسور نشده هستش ؟...
  • ادمین سایتسلام و عرض ادب 🌹 ممنون از پیشنهاد خوبتون. خوشحالیم که در کنارمون هستید حتماً پیش...
  • مهنازرمانهای گرگینه ای...
  • مهینبا سلام و عرض احترام تشکر از اینکه چنین برنامه ایی رو قرار دادید تا ما هم با نوی...
  • ادمین سایتسلام نه دوست عزیز...
  • Farzaneمحتوا خوب بود...
  • آدریناالان اینکه جلد دومش نیست جلد دومش رو اصلا قرار دادید؟...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین